یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٤

به حرمتِ بانویی که ردایِ سبز را سرخ می دید ...

گمانم فقط برای خودشان خوانده ام آن شب و تو ...

حالا ... بعد از خودش می دهمش به تو ... يعنی اينکه:

تمام حرمت اين نوشته ـ که فقط و فقط به حرمت خودشان است بعد از خودشان تقديم شد به ناصر ...

....

دارد برق می زند ...

دارید از دور نگاه می کنید و حواستان نیست به دخترک، که از پشتِ سایه هایِ افتاده بر خاک دارد آرام آرام ردِّ شمیمِ عطرِ کسی را می گیرد و نم نم می رود _ انگار که نم نم می بارد _ ... دارید از دور نگاه  می کنید و حواستان نیست کسی انگار تشنه دیدن است ...

هی برق می زند و هی دلتان تویِ دستهایتان فشرده می شود و حواستان نیست که : " کمی آرام تر بانو! این دل هنوز کار دارد با داغِ این دنیا ... هنوز کار دارد برایِ ایستادن و فشرده شدن و باز ایستادن ... کمی آرام تر بانو! ... کاخِ سبزِ دمشق منتظرتان نشسته ... " ...

بالا می رود ... پایین می آید ... دل خوش می کنید به صدایِ هلهلهء سیاهی که هنوز بلند نشده ... که یعنی هنوز دستی نرسیده به پیشگاهِ خورشید ... هی برق می چرخد تویِ هوا ... هی دلتان می لرزد که :" خدا! برقِ ذوالفقار نیست این یعنی؟!! "... هنوز صدایِ تکبیر تویِ دلِ خاک و آسمان شوقِ بودن   می دمد،  که دل خوش می کنید:" هنوز ... "

حواستان نیست و دخترک دارد کم کم دور ... دور ... معرکه انگار نه انگار که در پیِ او نیز می رود ... شب سخت می شود خانم ... زمینِ پدر این روزها نا امن است برای اهلِ شما ... حواستان نیست ...

دارید نگاه می کنید و مانده ام که عجیب ... عجیب ... قُرُقِ شهر را انگار شکسته اند برایتان وقتِ زیارت مادر ... انگار برادر نیست درونِ شهر که مانده اید تنها به تماشا ...

نگاه می کنید ...

سیاهی ... یکی بعد از دیگری ... هی می اُفتد و هی بلند می شود ... انگار سیلِ سیاهی روانه به سمت خورشید ...

آسمان را نگاه می کنید ... شرم دارد ... داغ تر ... داغ تر ... پخش می شود رویِ تنِ خاک ...شرم       می کند،  فرو می رود ... هی خاک داغ تر می شود ... نگاه می کنید ... هفتاد و ... هفتاد و چند نفر خانم؟! ...

حواستان نیست و انگار زمان و زمین شکر می کنند که ندیده اید ...

ندیده اید و خورشید را به طلوعِ حقیقی اش نشانده اند ...

هی برق می زند ...

چشمهایتان را می زند ...

خورشید مثلِ همیشهء این خاک دارد داغ می تابد ... امّا ... برق، چشمهایتان را می زند ...

نگاه می کنید ...

:

دو خورشید در آسمان ...

یکی حقیقی تر از دیگری ...

...

هلهلهء سیاهی گوش خاک را پر می کند ...

فرشته ها گوش دخترک را گرفته اند ...