پنجشنبه ٢ فروردین ۱۳۸٦

 

 

برای زینب رزاقی که میان تمام روزها و شب ها ماند و هست ...

برای زینب رزاقی که از گوشی تلفنش می شود سفر کرد تا صحن گوهرشاد ...

برای زینب رزاقی که هنوز هیچ فواره ای رنگ فواره های اندیشه را ندارد بدون او ...

برای زینب رزاقی که سالاد فصل را با هم گریه کردیم در آن خلوت ظهر تابستانی سینما ...

برای ماهی عشق نور دنیای سیاه آدمها ...

:

بگو عاشق ترین ماهی، هوای آسمون ابره

بگو یارت قسم خورده تا خیلی زوده برگرده

شنا کن بین ماهی ها، خیال کوسه ها مرگه

شبیه سایهء فکری که داره با تو می جنگه

با موجا تیله بازی کن، لب ساحل نرو، دیره

نرو دور از در خونه که دریا بی تو دلگیره

دلت تنگه طلا ماهی! ببین خب بسته تنهایی

نذار دریات بشه مرداب، نخواب فانوس دریایی!

بخند خورشید حسودیشو بریزه تو تن دریا

بذار شاید طلایی شه دوباره قلب خرچنگا

..یییبب

یکتا