چهارشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٦

 

 تو را سری است که با ما فرو نمی آید

مرا دلی که صبوری از او نمی آيد

....

*غريب نه آن است كه تنش در اين جهان غريبه باشد ، غريب آن است كه دلش در تن غريب است .. و ما اين چنينيم ، با دلي غريبه در تن خويش.

*راهي كه به بهشت مي رود نزديك است ؛ من به راه دور دست مي روم ،راهي كه تنها به خدا مي رود.

*هزاران معجزه ميان آسمان و زمين معطل مانده است، دستي بايد تا معجزه ها را فرود آورد و آن دست جوانمرد است.

*به جوانمرد گفتند : از اين دنيا چه با خود بريم كه آنجا نباشد و چه به خدا پيشكش كنيم كه نداشته باشد؟
جوانمرد گفت: هيچ چيز نيست كه آنجا نباشد و اينجا باشد و هيچ چيز نيست كه بتوان به خدا هديه كرد. اما از اينجا نيستي ببريد و به خدا نياز پيشكش كنيد تا خدا به شما بي نيازي ببخشد و هستي هديه تان دهد.

*پيرمرد گفت: خدا هر روز چيزي به شما مي دهد تا شما را از سر خويش باز كند، تا خود را به شما ندهد. اما شما به هيچ، به هبچ ، به هيچ چيز مشغول نشويد ... برويد و با خدا مصر باشيد تا شما را به هيچ چيز از سر خود باز نكند.
از او تنها خودش را بخواهيد و تنها با خودش خرسند شويد.

۱. چقدر دلم می خواست دیروز بخرمش  "گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود"

۲.یک بوم دو هوا

۳.تمام شد

* برگرفته از" جوانمرد نام ِ دیگر او بود " عرفان نظرآهاری
 

مینو