کبوتر سُرمه ای می زد ...

می دانی همسفره؛ ... _ همسفره شده ایم این روزها، خبر داری؟! _ ... این سحرها ... این غروب ها دم دمای ربّنای پیچیده در گوش جان همه مان، ... درست همان وقتی که دل دل می کنیم برای :" قبول باشد " های آشنای اطرافیان ... روشن تر از همیشه می شود نگاه کرد و دید ...

يادت هست آندلهره نازک خنکای تنگ آب و چشم بستن به روی هر چه که می شد عطش کودکی را کنار بزند؟! ... یادت هست؟!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

می دانی؛ ... حالا ... لبریز از صبر، نشسته به تماشای آدمها ... نشسته به تماشای صبری که از خودش درونمان به ودیعه گذاشته ... حضور هر لحظه اي كه انگار حالا نزديك تر حس مي شود ... نزديك تر ... نزديك تر ...

این روزها می شود بهترین بهانه باشد برای کنار زدن خیلی چیزها ... برای کنار گذاشتن دلتنگی های که گاه اندازه هیچ هم نیستند ... برای دیدن چیزهایی که شاید تا به حال ندیده ام، ندیده ای ...

هيچ فكرش را مي كردي اندازه این همه آرامش ریخته باشد توی دل این روزها و شبها ...؟! ... فکر می کردی بشود تاریکی شب را به این راحتی پیوند زد به گرگ و میش سپیده؟! باورت می شد؟!!

این روزها خواهی نخواهی نزدیکتریم ... راستش را هم بخواهی همین است ... نه اینکه فقط او هی نزدیک بیاید و هی ما پا را عقب بکشیم ... نمی شود ... اصلاً این مرام هیچ عشقی نیست ... مرام هیچ عاشقانه ی ابدیی نیست که؛ او هی بیاید و تو هی فاصله بگیری ...

این جا حرف حرفِ سلطه اش نیست که اگر بخواهد ... اگر بخواهد ... : ... لا يمکن الفرار من حکومتک ...

این جا حرف عاشقی است ... حرف دل بستن ... دل بستن نه آن طور که دل کندنی در بین باشد ... مطمئن ... مطمئن ...

...

این سحرهایی _ که بعد از اذان تازه بیدار می شوم از خواب یکی دو ساعته_ حیفم می آید چشم بر هم بگذارم، ... این سحرهایی که دلهره می ریزد بر تمام ثانیه ها، ... دلم می خواهد توی چشمهای این ستاره ها و ماهی که نمی بینم نگاه کنم و زیر لب نجوا کنم ... زمزمه ... که ... : " میهمانی آمده ام ... نه چنان که شایسته توست؛ میزبانیِ تو ولی، آن چنان که شرمسارم کند ..."

حواست باشد همسفره یادم بیاندازی روزی برایت بگویم که چه می گذرد توی این مهرورزی های جمعی مابین او و کسانی که ... یادم بنداز برایت بگویم ...

يکتا

يا علی

/ 29 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Naghmeh

سحر سحر برايم دعا کن افطارها بانووو...

vahid

سلام...جدا لذت بردم....چه قلم گیرایی...این روزها می شود بهترین بهانه باشد برای کنار زدن خیلی چیزها ... برای کنار گذاشتن دلتنگی های که گاه اندازه هیچ هم نیستند..(حرف دل من) لطفا اپ شدید منو خبر کنید ممنون موفق باشی

ابر سفید (برای یکتا)

تو غلط کردی می شینی برای خودت و دلت حرف می زنی...باز چشم منو دور دیدی؟ مگه من تو زندگی برات چیزی کم گذاشتم که می شینی اینجا آّبروی منو می بری.......کلا خیلی خری...می خوامت ب چ ه...بیخودم نگران نشو..چیزی نیست...من مردم،الانم داغم، حالیم نیست...فدات

ناصر و نادر

سلام.حرفی نيست جز همونائی که نوشتی...قبول باشد!

mirzaa - ghalamdoon

من باب تذکر عرض ميکنم : اون شيرهای يارانه ايه که تاريخ مصرفشون ۲ روزه ! شيرهای پاکتی ِ استريل تا ۸ماه هم ميتونن تاريخ داشته باشن!!! دستتون درست و مدتی بود گير ِ ۳پيچ نداده بودم به کسی! محسن هم طفلکی يه نفر که بيشتر نيست .!!! باز هم شرمنده . به روزم !

حسن

سلام دوست عزيز.وبلاگ خوشگلی داری.خوشحال ميشم به من هم سری بزنی.شاد باشی و بهاری...

ناصر

این روزها .... این شبها ... . عجیب است . هنوز بیدارم نکرده !! می ترسم این هم بگذرد و ... . نه ! نه !

بانوی ارديبهشت

پيغامتونو رسوندم بانو ..

ای فلانی زندگی شاید...

...ای کاش دلاور ظفر بر می گشت/ آن مرد حماسه و خطر بر می گشت/ آيينه کفر است مسلمانی ما/ ای کاش علی بار دگر بر می گشت...

يگانه « خواب گريز »

سلام .. دير و زود ندارد كه. دارد؟؟ همين كه بداني دستي براي گرفتن دستت آماده است .. يا دلي براي شايد گاهي شنيدن حرف‌هايت ..... همين‌ها كافي‌ست ... ممنونم ... خوب باشيد .. همين ..