/ 21 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ايرباس

راستی آدرس وبلاگتون يادم رفته بود .... نتونسته ام بيام ... اما تو اين پرواز شما رو هم ياد کرده بودم .... مطمئن باشيد ... يک شب و يک ساعت .. يک روز و يک ساعت .... تو حرم آقام امام رضا بودم ..... همه دوستان رو ياد کردم .... شاد باشيد هميشه ... ايرباسی که ...

لی لا - آبی آسمانی

عجب عکسی؟ عجب عکاسی؟ رفتم توی بلاگش... محشر بود... حالت خوبه؟ جای يه مطلبت خاليه گويا! متاسفم اگر من تاثير بدی داشتم :(

ايلار

ما و دوباره ايم در اين شهر بی قشنگ.... می دانی.. باران چقدر حوصله دارد يکی يکی .. سيلی بيار و هر چه که داريم بی درنگ////

ايلار

ولی يه چيز می گم نخنديم ها... اين دختره چقدر من رو ياد خودت می اندازه. طرز نشستنش .. طرز نگاه کردنش. طرز مبهم بودنش در بک گراند عکس...و اين که مث خودت داره به چيز هايی که خيلی ها نمی بينن نگاه می کنه... بگذريم.. شايد اين همون يه مطلب رو در خودش داشته باشه لی لا... خوب بمون خانوم مهندس... کم مونده تا دفاع ... می رم و بر می گردم. احتمالا بچه م بمونه خونه. برم یه کم استراحت....

ميثم

سلام.خوبيد......ياعلی

محراب عزيزی

همه چيز اينجا کوچيکه. حتی آسمون توی عکس. کاش می شد توی فتو شاپ هرچيزی رو بزرگ کرد. می فهمی....هرچيزی! يا علی

محمد پروشانی

ای کاش همه آنجا بوديد و می ديد که کوير٬‌ هر آنچه بود٬ هر آنچه هست٬ ‌زيباتر از چشمان شما نيست. موفق باشيد - محمد

یکتا

محمد ... برادر سالهای گذر ... نه دور نه نزديک ... عجيب دلتنگ می شويم برايت عزيز وقتی کنارمان نيستی ... ساناز ... مريم ... نسيم ... من ... اينکه گاهی دور می شويم ... گاهی نزديک ... گاهی ... هميشه چشمهای خندانی که هميشه هم حندان نيستند ... هميشه غم مبهمی که توی راه رفتنت هم موج می زند برايم ... هميشه ... چيزی شبيه به عزيزی و دلهره لحظه سال تحويل ... چشمهای تو زيبايی را همانی که هست می بيند ... و شايد کمی هم زيباتر ...

نیروانا

چه آسمون معرکه‌ای! يه نيمه شب ديگه می‌خوام يک‌تا...