کویر لبریز از خداست ... از توست ...

صبح را نگاه می کنم. سرما دارد توی نفس های زمین رگ و ریشه می دواند. کلافه ام از این همه سرما. از این زمستان بد. من خوبم. خیالت نباشد گلم، فقط دلم تنگ شده برای قصه های قدیمی شب های کودکی ... دلم تنگ شده ...

تو هم این ها را بگذار به حساب بی خودی های روزهای تک و تنهایی که خب؛ به هر حال دارند می گذرند ...

...

محرّم است و عجیب این ماه مَحرَم است با دل آدمها ... چشمهایت نه، دلت اگر بارید؛ همه را دعا کن. من را یادت نیامد مهم نیست.

...

سر نوشت ...

_ پارسال عصرها می رفتم امامزاده چیذر ... میان درگاه چوبی اش می ایستادم و گوش می دادم صدای نوحه خوانی بنی فاطمه را و کریمی را ..." عمو عباس علمت کو؟ عموی خوبم؟ " ... زمستان بود امّا ... امسال نرفتم. شاید هیچ سال دیگری هم نروم آنجا ...

_ این روزها ساکتی و  فکر نمی کنی کسی هست کمی _ فقط چند پنجره _ آن طرف تر که دلش آنقدرها تنگ می شود که حوصله حرف زدن با مینو را هم ندارد.

_ دلت را شکستم مینوی من؟ ... ببخش ... ...

_ سرما تازه تازه دارد راهش را درونم باز می کند ...

_   خدا کشتی آن جا که خواهد بَرَد

     اگر ناخدا جامه بر تَن دَرَد

...

= این نقش تازهء خانه امان، دستهای هنرمندتان را بوسه می زند که ... گاهی واژه برای سپاس پیدا نمی شود ... همین.

_ و این برای تو:

" انسان برای توانستن خلق شده است، نه نتوانستن. اگر خواستِ خدا بر ناتوانیِ انسان بود، از اصل، انسانی خلق نمی کرد ..."*

عاشقی کن. امّا ... امّا حرفهایم یادت باشد ...

...

* محمّد ابراهیم صدرالدین شیرازی

یکتا

این برفها تو را زنده می کند...

/ 9 نظر / 9 بازدید
انتظار معشوق

سلام من ثانیه ها و دقیقه ها را ذخیره کردم آخ چه اشتباه گفتم که من انسانمو و فراموشکار . آری ، قلبم تمامی ثانیه ها را در خود نگه داشته ، به همان تازگی و اما گرمتر از آن منتظرش هستم ، من نیز هماره در کما هستم و آرام آرام در انتهای آسایش و آرامش در کنارم نیست ولی من عاشقش هستم هر روز بیش و بیشتر از لحظه قبل داستانم را بخوان و دوست داشتی دنبال کن ...

یگانه * خواب گریز *

سلام آن اتفاق‌هایی که قرار بود در این خانه بیفتد، افتاده انگار. اتفاق‌های قشنگی هستند.. البته رنگ غالبش، مرا یاد آن خانه دیگرت انداخت.. امسال آمدن محرم را هم نفهمیدم. شاید همان طور که خیلی از آمدن‌ها و رفتن‌ها را نفهمیدم. مثلا رمضان را، شب‌های قدر را، پاییز را، زمستان را.. البته زمستان را با سرمایش هر کسی می‌فهمد! .. دلتنگی هم که.. دیگر انگار قوت غالب شده.. آخرش هم نیامدی قبل از آن روز پاییزی، شیرینی بخوریم با هم. شیرینی بدهم جبران آن خجالتی که تو داده بودی و من هم با پررویی تمام آمده بودم! حالا دیگر همه شیرینی‌ها، همه رطب‌ها، انگار کمی طعم‌شان عوض شده.. یک روز دیگر هم برنامه ریزی کن برای فرار از آن شرکت و آن همه دوست ِ مشتاق ِ ناهار خوردن با تو! یا هر وقت دیگری که بشود حرف زدن با بعضی‌ها، خوب است.. .. راستی، دیدی عجب دل‌ها به هم راه دارند و حتی راه بندان دارند؟ .. خوب باش و باش ..

زينب

سلام. اين عکس يه هديه است به هم قبله های ما ... ارتفاعات اورست ... آبان ۸۵

مينا

زيبا بود مخصوصا صدرالدين شيرازي از سروران ما هستند بسيار لذت بردم مرسي

محمد سواری

سلام با يه غزل بروزم ومنتظر نظر ارزشمندتون يا عشق

ماندانا ابري

سلام لذت بردم ... جائي نقدتان را خواندم .... منتظر نقدتون در مورد كارم هستم شاد باشيد

علی امينی

چی بگم؟ ... دلی برايم نمانده که بنويسم...تا همينجا آمدنم هم از روی بی دلی بود- تو هم دلی نداری بخوانی ولی از روی بی دلی بگوش... ميگويم: . . . همه ی حرفم همين بود-خداحافظ