حدود نیمه خرداد سیصد و ....

آمدم بنویسم که تولدت مبارک ... بغض بدون اشک ندارم که بخواهی ...

نیستی و همین.

یکتا

* فردا بهشت زهرا تو را دوباره با من می بیند؟ ...

/ 10 نظر / 11 بازدید
رها

چقدر دلم گرفت ..

رها

آخرین بار عکس هایش را در همین خانه دیده بودم .. افسوس که رفتن راز غریب همین زندگی است

مجتبی(شاسوسا)

او آرام رفت آری ....در سکوتی محض و من و نسلی مثل من سر ودست می شکستند.....

حامد

خانه بیارای... شایسته آدم ای نیست در غم و اندوه نشستن .. آن گاه که هنوز بهانه دل انگیزی برای خنده هست... پس بخند.. بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...

ادیسه

هی... تنهاتر می شویم. انگار کویریف که باد هی درختهاش را یکی یکی می برد...

...

الهام

.. دل و جان بردی اما نشدی یارم.. یارم.. ..

پناهگاه

سلام یکتا. یاد اون روز افتادم که برام گفتی. خجالت می کشم اینو بگم ولی بس کن دختر! دنیا واقعی تر از این حرفاست. فکر و ذهنت حیفه حروم بشه. بازم معذرت.