قبله ی قبیله ی من چشم های شماست ...

اینجا را دوست دارم ... شاید جایی شبیه اینجا در فکرت گذر کرده باشم و تو بی اختیار به من اندیشیده باشی ... تنها شاید

شمال ِ حوصله ها برزخ و بیابانی است
جنوب ِ حنجره ها بی دلیل بارانی است
ونوس ِ خاطره ها در مدار، سرگردان
زمین ِ عاطفه ها مستعد ِ ویرانی است
صدای ِ گریه ی غمگین ِ شاعری تنها
که موج موج ِ نگاهش اسیر طوفانی است
کسی که بی تو جهانی جهنمی دارد
کسی که بی تو برایش بهشت زندانی است
چرا همیشه تو را توی خواب می بینم؟
سکوت ِ مزمن ِ تو، آخر این چه تاوانی است؟
تویی که هر نفست عطر اطلسی دارد..
بخند، معجزه تنها به دست عیسی نیست
چه فرق می کند " آنی " و کمتر از " آنی"؟
ردیف ِ بیت ِ لبانت بهار ِ پنهانی است
خدا، نگاه ِ تو را با ستاره رج زده است
و من ستاره شناسی که غرق ِ حیرانی است
تویی که ابری و من بی قرار ِ بارانم
ببار، کوچه ی این مردمان چراغانی است 
...

زینب رزاقی

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يکتا

آنقدر دلم می خواهد ببینمت این روزها که شاید هیچ وقت باور نکنی ... آنقدر به امنیت شانه هایت نیاز دارم ... آنقدر به حرفهایت ... به ایمان لحن آرامت ... زینب ... غزلت را دوست دارم ... این را همان موقع که برایم خواندی، گفتم ... چقدر خودخواهم که هر چه به ذهنم می رسد ردیف می کنم برایت ... می بخشی ام؟

حامد از نوع عسکری

سلا ممنونم بخند معجزه حتما به دست عيسی نيست لطف دارين يه مطلب تازه به روزم تشريف بيارين

تبسم

سلام بانوی مهربان ديروز و امروز...و فردا

سعيد

بابت شعر نظري ندارم فعلا. تا بعد. بانو مينو آمده بود و لطفي كرده بود. آمدم ارادتم را به عرض برسانم و بگويم : وظيفه است. كاري نيست.

زينب

راستی يادم رفت بگم اين عکس از فراز جمشيديه است ... پاييز همين امسال ... اما هر چه فکر کردم ماهش يادم نيامد

ميترا

واقعا نوشته هات اّدمو مجذوب ميکنه...

اين آهنگ خيلی قشنگ است. هم قشنگ تر از اين وبلاگ تيره که خیلی زيبا نيست. هم قشنگ تر از شعر ... و هم قشنگ تر از نوشته ها که گنگ اند... لا اقل برای من اين گونه است. اما آهنگ را بارها و بارها گوش می دهم... قشنگ است... و اندوه دل انگيزی دارد... انتظارم از اين ميلاد چيزی ورای اين ها بود... خوب بمانيد قبيله چشم پرست...

احسان پرسا

سلام. آپدیت های تازه را به تازگی دیدم. فرهاد می گفت زینب رزاقی خیلی پیشرفت کرده..

ابوالفضل

خيلی دختر با احساسی هستی ميدو نستی

کمیته‌ی پی‌جوی آزادی دانشجویان دربند

هنوز گرمای دیدن فرزندانمان از وجودمان خارج نشده بود وهیجان یاد آوری لحظه به لحظه ‌ی آن اوقات از یادمان نرفته بود، که ناگهان با فرود آمدنِ ضربه‌ی نابهنگامِ دستگیری‌هایِ جدید، لبخند بر لبانمان خشکید. اشک شوق چشمانمان یخ زد و غم و اندوهِ بی پایان قلبمان را تسخیر کرد که آخر چرا؟ مثل این که نباید فراموش کنیم که پاسخِ کوچکترین ندایِ آزادی خواهی و برابری طلبی دراین سرزمین هم چنان ضرب و شتم و زندان و بند 209 است. دست در دست هم تا آزادی کامل تمامی عزیزانمان از پای نخواهیم نشست. ------------ برای حمایت از ما تنها کافیست لینک ما را در وبلاگ خود بگذارید