/ 9 نظر / 6 بازدید
محمدياسر

قشنگ بود اما ...... در حد شما نبود..... ان قلت زيادی دارم.... اما نفست گرم نازنين

يکتا

حوصله ام تنگ می شود اين روزها مينو ... حواسم هست که چقدر خانمی می کنی که هستی و مسيج های کوتاهت ... دلم می خواهد باشم عزيزکم ... تو دعا کن ... دعا کن حواسم به آبی اين شرجيی که مال من نيست پرت نشود ... دعا کن

مينو

يکتا يکتا يکتا .. با تو حرفها دارم ... عزيز ِ به ناخواسته دور ِ هميشه همراه ِ اين روزهای ِ من .... با تو و با چشمهای خيست، با دل ِ تنگت ... با مادر بزرگ که که مثل هميشه گریز پا بود .. و دلشوره ی جوجه های بی دانه و گلدان های بی آب و بچه های تنهایش او را بی تاب ِ رفتن می کرد .. با مادر بزرگ که هیچ وقت برای خودش هیچ چیز نمی خواست... و تسبیح سفیدش که روی تمام دانه هاش نقش لا اله الا الله بود... و صدای نماز ِ هر شبش عطر شب بو ها را پراکنده می کرد .... اینکه سقف ِ آسمان برایمان تا امروز بلند بوده و هر شب ستاره ای داشته ایم برای خودِ خودمان و دل خوش کرده ایم به فرداهایی که می آیند از حمد و قل هو الله های هر روز مادر بزرگ بوده .....

لی لا

خوبی مينو؟ روزه ي سکوت گرفتی تو مهمونی خدا؟ سرت سلامت...

سيب سرخ

يا حق ... سلام خيلی متن زيبايی بود موفق باشيد ... لذت بردم میلاد کریم اهل بیت مبارک يا علی مددی ... والسلام علی من اتبع الهدي

ناصر و نادر

سلام...اول از همه از پست قبل بايد بگم كه شماره دو رو پسنديدم.دوم اينكه با پررويي تمام امانتيهات هنوز هم بعد از حدود دو ماه يا سه ماه پيش ماست...ما كه به روي خودمون نمياريم تو هم هيچي نميگي... در هر حال در اولين فرصت حتما بهت برميگردونيم... و سوم اينكه باز هم بين اين 5 تا كتاب (خانه خيابان مانگو )رو بيشتر از بقيه دوس داشتم...ترجمه امرايي فوق العاده بود...خودم هم الان دارم جستجو رو ميخونم...همين ديگه...موفق باشي...

اديسه

اول سلام...خوب ابنکه رسمش نشد ه همسايه که!!! دعوت می کنی ما بلند ميشيم به اهل خونه می گين آقا ايول مهمونی، بعد... خوب اين ينی چی خالی؟!!!

مينو

زندگی اين روزها خيلی خسته است و کمرش درد گرفته است. من اين روزها مثل ِ مثل ِ زندگی که نيستم فقط کمی قلبم درد گرفته است.

يکتا

فقط اينکه اين روزها انگار نه انگار که احياست و بايد به خدا فکر کرد و خودم و حضرت صاحب اين ساعت ها ... حواس کسی نيست که قلبم دارد از کار می افتد ...