ما را ز شب وصل چه حاصل که تو از ناز

تا باز کنی بند قبا صبح دمیده است*

...

..

.

* صاحب غزل، جناب صائب تبریزی است و چه غزلی است این غزل:

زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است
زان سیب ذقن قسمت ما دست بریده است
ما را ز شب وصل چه حاصل که تو از ناز
تا باز کنی بند قبا صبح دمیده است
چون خضر شود سبز به هر جا که نهد پای
هر سوخته جانی که عقیق تو مکیده است
ما در چه شماریم ؛ که خورشید جهانتاب
گردن به تماشای تو از صبح کشیده است
شد عمر و نشد سیر دل ما ز تپیدن
این قطره ی خون از سر تیغ که چکیده است
عمری است خبر از دل و دلدار ندارم
با شیشه پریزاد من از دست پریده است
صائب چه کنی پای طلب آبله فرسود
هر کس به مقامی که رسیده است، رسیده است

 

مینو


/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

دیگه هم ازین شعر های بی ناموسی دل انگیز فعلن به ذهن ام نمی رسه گرچه زیاد حفظ بودم ولی این یکتای بی معرفت روزگاری قرار بود به من قافیه و عروض و وزن و شعر ادم حسابیا که شما باشید رو یاد بده... مث بسیاری دیگر از حرف های من این رو هم به پشت گوش هایشان انداختند... می دونی که تقصیر نداره.... از بس موهاش زیاده و بلند و روی گوشاش رو محکم می گیره صدا نمی رسه.... به قول نرگس ما: سسون گلمی... ترکی بخوانید! اره خانم.... می بینی من چه رفقای با مرامی دارم دیگه! الکی دل خوش کرده بودیم و ملقب کرده بودیمشون به "خانوم" ... کم کم باید پس بگیریم نشان افتخار رو.... خلاصه... این ها گفتیم که بگوییم مینو تو بی نظیری ... تو خوبی.. تو نازی... تو شعر وگویی.... و ما را خمار کنی.... و هی شعر های اروتیک می گویی و ما هم که جنبه نداشته و نداریم و نخواهیم داشت و وبلاگ شما را پر از شور و شر خواهیم کرد و پشت سر یکتا حرف ها خواهیم راند و سخنش به گوش خلیفه خواهیم رساند تا شاید مثل حلاج ببرن دارش بزنن و ما بیاییم گل پرت کنیم و بعد جوب های تهران قل قل کنن و تهران رو اب ورداره و یکتا رو بسوزونیم و بازهم صداش بیاد که می گه گل گل دون من و ب

حامد

بعد کلافه شیم و بندازیمش تو باد و باز هم صداش از توی سی دی ها و چنجرهای ماشین ها بیاد و باز کلافه تر شویم و بریم لباس اش رو بندازیم در جوی ولی عصر تا اب ارام بگیره ... و دیگه صدای گل گلدون نیاد... بعد ما بریم وقتی خوابیدیم یکتا رو ببینیم که در عرش داره قدم می زنه و هی شعر می خونه.... هی من می خوام از مینو تعریف کنم یکتا رو می کوبم... ببین چه کرده این دختر با من.... ببین چه می کشم من از دست این دختر... ای هوار... خب در این جا مغز من ته کشید و شما می تونید اندککی آسوده تر باشید و تا می توانید پشت سر یکتا حرف بزنید تا من دوباره انرزی بگیرم و بیام... خلاصه شیطنت ام گرفته بود ... امیدوارم که حرف هام به تیغ غیب سانسورجی ها گرفتار نشه... امیدوارم.... :)

حامد

ممنون بابت همراهی ات. متاسفانه من امروز حوصله کوبیدن کسی از جمله یکتای بی معرفت رو ندارم. پس خیلی پاپی وبلاگ شما نخواهم شد و اما در مورد شعر مثل این که به غیر از حامد تو هم قضیه رو خیلی جدی گرفتی که کم کم باید به عقل تو هم شک کنم. مینو. جات خالی. امروز در ساحل می سی سی پی مجلس جشنی عظیم بر پا بود و ما هی پایمان را می کردیم توی اب و همه دست می زدند و ما هی تعظیم می کردیم.... جای شما خالی... در مورد پیشنهادتان هم اگر نام دارالمجانین این جا شهره نشده بود حتما عضویت افتخاری می دادیم به جماعت اناث این خانه اشرافی و گاهی به فیض می رساندیم جماعت خواننده شما را. اما از ان جا که خود از خوانندگان گاه و بی گاه این خانه هستیم گفتیم شاید حوصله مان از خرف های خودمان سر برود و هی به خودمان فحش و ناسزا و نقدهای جدی وارد کنیم که دانیم از توان ما خارج است و هی نعره خواهیم زد و شهر را به اشوب خواهیم کشاند و این جا پلیس هایش خیلی بد است. با باتو زد ادم را... پس من خیلی به پیشنهاد شما فکر نخواهم کرد مینوی قهرمان. اما هم چنان شهامت و جسارت شما را خواهیم داد زد و یکتا و زینب را از کامنت های زیبای خود محروم خواهیم گرداند تا بدانند ب

حامد

که با آن قوم که با من قد کند من هم بد می کنم و هی خواهم کشت ان را! من شعر های صائب رو خیلی دوست دارم... رندی معاصرانه ای دارد در عشق قدیم تر های اهالی ان سرزمین... خلاصه که ممنون به خاطر شعر... خوشمان امد و به یادمان رسید که به شما و اهالی دیگر اعلام کنیم که گمان برند که در باغ عشق حامد را ... نظر به چاه زنخندان و نار پستان است... اگرجه در مواقع بسیاری هست اما از منظر زیبایی شناسی به داستان می نگریم و قسمت های شهوی و اروتیک ش را جندان اینکلود نمی کنیم که اگر کنیم همه اطرافیان مان از ترس مان از خانه بیرون نخواهند امد... و این جا هوا خوب است و من دل ام تنگ معشوق بانوی ام است... خلاصه که من بر خلاف تو مینو از یکتا که اصلا معذرت نمی خوام و از زینب یه کم معذرت خواهم خواست و با تو هم که رفیق ام و این حرف ها رو نداریم... :) اگر هم داشتیم حرفی بود که زده شده و نمی شود که پس گرفت حرف زده شده را چون یک اتفاق افتاده و شما را به خواب خوش ارزو می کنم و اکر دست تان به یکتا رسید حتما گوشش را بکشید که خیلی بد است و خیلی بدقول است و خیلی بی ذوق ست و خیلی همه جیزها بد است ....

حامد

و دیگر واقعا انرژی باقی نمانده برایم از بس من این جا هی هر روز عرض و طول نیاگارا رو مجبورم شنا کنم تا بهم پول بدن تا شب ها در اتاق سرد و تاریک مهماهای جهان هستی را باز کنم که حدندارد... خلاصه که ببینیم چطور ترتیب این یکتا رو می دی دیگه! [عصبانی][خنده][نیشخند]

کرگدن

صائب دیوانه کننده س ... محشره ... خداس ...

کرگدن

توی ( شد و عمر و نشد سیر دل ما ز تپیدن ) واو بعد از شد اضافی تایپیده شده حاج خانمها !!

کرگدن

(( متاسفانه من نمی‌دانم که شعر از شماست و یا شاعر دیگری دارد ... )) !!!!!!!!!!! بعضی کامنتارو که می خونی دلت میخواد سرتو بکوبی به دیوار !!!

بانوی اردی بهشت

این غزلو زمستون پیش کشفش کردیم ... سر امتحان صائب ... خانوم التماس دعا خانوم واقعا التماس دعا