تو فارغی و عشقت بازيچه می نمايد..

به کسی که قلم همیشه و هنوز در هوایش نفس تازه می کند:

به آسمان نگاه می کنم ، شب است

ناگهان

درون حوض ِ چشم های من طلوع می کنی

و ماهی سیاه و بی قرار ِ چشم های من به روی ِ ماه تو بوسه می زند ...

طنین خنده های ِ تو ... تلاطم  ِ نگاه ِ من

و پلک ِ عاشقی که بسته می شود

این منم که مست می شوم

این تویی که تا همیشه در درون ِ من هست می شوی

مینو

/ 8 نظر / 7 بازدید
سايه

سلام ..............

من ومترسک

سلام به اسم وبلاگت حسوديم شد من هم يه جورا ای مثل شما می نويسم وقت کردی يه سر بهم بزن خوشحال می شم يه دوست تازه پيدا کنم .

يک دوست

کاش سکوتت رو نمي شناختم تا صدات بيشتر از اين حيرت زدم کنه

آدمك

سلام عرض شد... عرض دلتنگی... عرض دل‌نگرونی... خوبی؟ خوشی؟...

سید محسن

به نام حضرت دوست . . خوشحلم وخرسند که با وبلاگ شما که محل تبلور اندیشه و قلم زیبای شماهست آشنا شدم . . در پناه حضرت دوست

خون

می‌نشيند هلال نازک ماه شب کنار ستاره ها ... من هم می‌رود زير پوستم آرام بوی سنگين عطر تو نم نم ~ وسعت چشم‌هام شعر شدند زير سقف ستاره‌ها مستم می‌شمارم يکی‌يکی‌شان را قدر يک آسمان تو را دارم

قبيله نويس ... برای مينو

مينوی من؟!! ... نيستی خانوم؟! ... دل تنگ من چه می شود اين ميان؟!