حرفی ندارم مينو ... برايت از گذشته بگذار بنويسم ...

***

مانده ام توی غربت تک شاخه های خودم بی حضور سايه تک برگی که انگار همه خشک روی اين سنگفرش های تا هميشه ترک خورده ريخته اند ...

اشکهايمان را مدتهاست داريم ستاره می کنيم توی اين شبهايی که سنگين اند ... خيلی سنگين تر از آنی که عبورشان را تاب بياورم توی بيداری ...

قال ربِّ اِجعَل لی ءایة قالَ ءایتکَ الا تکلم الناسَ ثلث لیال سویا ...

کاش برايمان ـ برايم، برايت ـ آيه ای می فرستاد ... شايد هم فرستاده ... شايد نمی فهمم ...

می دانی ... ما را از يک سفره رزق داده و اين بيشتر درگير بودنت می کندم ...                      

       من به اين نقش های روی پيشانی ام مدتهاست که عادت کرده ام ... ـ کولی می گفت:" سی چه نگا بستی به ای جادّه که سوارِش خفته اوو دور دوورا؟! " ... کولی می گفت:" سبز شگون داره برات دختر ... تو چرا سيا پوشي؟!!" ... می گفت:" تو آدم خدافظی نيستی دختر ... تو گذاشتيش پشت سر تو تاريکی اوو شبات؟!! " ... هی نگاه می ريخت کف دستهام و هی روی پيشانی و هی حرف می ريخت ته نگاهم ... راست می گفت؟!!! ... نمی دانم ...  « ندا » دستم را می کشيد به رفتن و پيرزن کولی به گوش دادن ... " خو سی چه نمی ری پی زندگي؟!! موندی ايجا که چه؟!! قراره برگرده؟!!! هی ... هی ... نه دختر ... خُ می دونی نميی شه! ... خُ تو هم ميی دونيی که نميی شه! ... " ... کولی ... چيزی نگرفت ... فقط نشست حرف زد ... بلند شد و رفت ... از کجا می گفت اين حرف ها را ... راستش را بگو ... من را ... تو را ... می شناخت؟!!!!

***

صدای حزن انگيز مردی دارد تويِ گوشم می پيچد اين روزا ... " ... عزيزَم مَ با تونم ... مَ با تونم ... تونی حکيمم ... غَمَ غُصِه ای دونيا نکن نصيبم ... " ...

يکتا

يا علی

/ 52 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جاناتان

امر که کوچکتر از اونم. اما لطف می کنيد هر وقت تونستید به اين ايميل بفرستيد بانو ...

یه غریبه تو خیابون

در راه رسيدن به تو گيرم که بميرم/اصلاْ به تو افتاده مسيرم که بميرم // يک قطره ی آبم که در انديشه ی دريا/افتادم و بايد بپذيرم که بميرم ........................ علی علی

Solh

برای دستيابی به نـان٫مسـکن٫آزادی بايد مبـارزه کـرد.براي رفع تبعيض از حقوق زنـهای ايـران بايد مبـارزه کـرد.مـردم ايران حق دارند سوال کنندچـرا در آمد حاصله از منابع طبیعی خرِج گروهای تروريستی حزب الله لبنان ميشود.مـردم ايران حق دارند سوال کنندچـرا آقازادها پولها را از ايران خارج و درکانادا٫هلند٫دبی سرمايه گزاری ميکنند.مـردم ايران حق دارند سوال کنندچـرا ثروت ملی ايران را خرِج گروهای حزب الله وآنها را روانه اروپـا جهت فعاليتهای مذهبی وصدور انقلاب ميکنند در حالی که ۷۵٪مـردم ايران زیر خط فقر بسر می برند .ما ملت ایران سیاست را دوست داریم میخواهیم بدانیم٫ میخواهیم در سرنوشت خود وایران نقش داشته باشیم .يــاران تــا کــی خمــوش!

سلبيناز

يکتا... شرط می بندم من بيشتر از تو اين چند ثانيه ی به تماشای آب های سپيد را نفس کشيده ام... زندگی کرده ام... گریه کرده ام و ... من جرات نکردم بذارمش رو صفحه... نمی شد... درد ِ صفحه تان بيشتر شده بانو...

سلبيناز

تازه اون يه تيکه ی تُرکی که از خدا می خواد که... که يه بار ِ ديگه....

آیلار حامد

و ابان هم رفت توی خط تمام شدن ... الان ۱۰ دقيقه مانده به ۲۵ ان .. و ۲۵ اين ماه می شود دقيقا ۱۵ ماه // و همه اين مدت اين قدر تند گذشته که ........بگذريم... ديدن تان هميشه خوب است خانوم... هرچند جای خيلی ها امروز خالی بود ... اما خب ..... ديدن ليلا و اعظم و محسن و عباس و يکتا ... هميشه خوب است ..مخصوصا محسن که يه جورايی حس می کنم خيلی بزرگ است ....

فرزان بيرقي

سلام دوست عزيز وبلاگ بسيار زيبايی داری و انتخاب موسيقی شما هم برای وبلاگتون خيلی زيباست اميدوارم موفق باشيد