به حُرمت روزهایی که هیچ برایش نمانده الا عاشقیّتی که از سَرمان هم زیاد است ...

...

تمام بادکنک های رنگی دنیا را جمع می کنم؛

لب هایت را می دُزدم از این دخترکی که در من است،

...

: آسمان شهرم طرح روشنی از نفس های تو می شود؛

یکی از همین روزها ...

...

یکتا

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزل خونه

سلام کاش که مینوشتید باز... آدم نمیدونه خوشحال باشه که این وبلاگ دوباره باز شد یا ناراحت... اگه قراره که دیگه ننویسی کاش همون فیلتر میموند و این صفحه ی به روز نشده مثل آینه ی دق جلوی چشمم نبود... البته نه، باشه بهتره... نمی دونم... گیج که بودیم، این روزها کلا تعطیل شدیم...

مهسا

سلام . بدون شرح به روزم......

مرتضی

سلام بسیار زیبا شاد باشی همیشه

رژانو

همیشه حس قشنگ نوشته هاتو دوست داشتم یکتا....

حامد

بی بهانه سلام به ماه قبیله نشین های این روزها خاموش و آرام

نسترن

سلام یکتا جونم ما می سازیم...

حمید

چندوقتی بود به این بچه تون سر نزده بودم!...انقدر بینشون فرق نذار!...با یه آپدیت دستی به سرش بکش تا کمبود محبت نگرفته!...

حمید

سلام...گفتیم یه سر هم به قشلاقتون بزنیم ببینیم چه خبره!...البته تو زمستون میرن قشلاق...فعلا فصل گرماست... همچنان اینجا دچار تبعیضه ها!نکن اینکارا رو!

مرتضی

سلام به روز هستم! خوشحال میشم سر بزنید! شاد و خرم باشی