ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من...

قبله ی قبیله ی من چشمهای شماست


شما را به خدا ، خوب باشید
خوب باشید
خوب
...
فقط همین
....

این که توقع زیادی نیست... هست؟
پ.ن. می خواهم به خودم بقبولانم که هیچ اتفاقی نیفتاده ... اما ، ترس عجیبی من را فرا می گیرد.. کسی انگار درونم زمزمه می کند که: ای دل نمی ترسی مگر از یار بی زنهار من ... م ی ت ر س م ... اما راه گریزی نیست. به قول منشی تلفنی خطوط همراه تمامی راهها به سمت شما مسدود است... و من ناچارم بغضم را فقط اینجا فریاد کنم... شما اینها را به حساب شکایت نگذارید.

مینو

/ 2 نظر / 6 بازدید
امیررضا

سلام دوست عزیزم. ممنون از حضور محبت آمیز شما. برای تبادل لینک نظر مساعد دارید؟