سومين حرف عشق به عشق ... رفت ...*

حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
         تا نگاه مي‌كني : 
                                 وقت رفتن است
         باز هم همان حكايت هميشگي !
         پيش از آن كه با خبر شوي !
         لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود
         آي ...
         اي دريغ و حسرت هميشگي ! 
         ناگهان
                         چقدرزود 
 
                                    دير مي‌شود !

...

قاف

           حرف آخر عشق است

      آنجا كه نام كوچك من
      آغاز مي‏شود!
     

قیصر. امین پور

/ 8 نظر / 6 بازدید
حامد

دردهای من نگفتنی.... می بينی چه سهل است اين حديث کوچ ... چه سهل است و چه دردناک... روزی من و تو هم رفتنی هستيم... اين لحظه ها را درياب ايم...

يگانه * خواب گريز *

یکتا .. قیصر قیصر قیصر ........ من یه خواب دیدم .. یه خواب بد ..

حامد

دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نيست... درد مردم زمانه است....

محمد مهدي نقی پور

سلام آبجی يکتا... واقعا حيف شد که قيصر رفت...به نام قيصر به روزم...حتما سر بزن...

حامد

مينو برای ات چند خطی نوشتم در کامنتينگ ايلار. مينو. اين ها که می خوانی هوس های من است. تازه اين ها هوس چيزهای است که ديده ام. هوس جاهايی است که وجود دارند. اگر بدانی من چه سرزمين هايی در خيال می سازم!!!! اگر تصور کنی که من هوس چه گونه جاهايی را می کنم. نگذار به حساب جاه طلبی ام. يا هر چيز ديگر. بگذار به حساب اين که گاهی ادم هوس چيز های خاص می کند. مثلا وقتی هوس چای می کنی در يک عصر زمستان در گوشه ای دنج از حيات دانشگاه ما ديگر ياد هيچ چيز نمی افتی... فقط چای است و بس. اين گونه نگاه کن به من! بدان که نوشته ديگر است و نويسنده ديگر...

اعظم ابراهيمی

سلام. احساس می کنم يه سنگيني چند ساله روی اين سلام نشسته. انگار غبار گرفته روش. انگار دور شديم. ... بگذريم. خوبی؟ بعد از این همه مدت اومدم از طرف یکی از دوستام در مورد این کلیپی که روی این بلاگ هست بپرسم. اینکه مال کیه و ... .. سنگین .. سنگین ... خیلی سنگین!

آدمک

رفت که رفت که رفت که رفت... سلام خواهرکم...