چمران ...

 

آخرین نامه مصطفی را باز کرد و شروع به خواندن کرد:


« من در ایران هستم ولی قلبم با تو در جنوب است در مؤسسه در صور. من با تو احساس می کنم فریاد می زنم می سوزم و با تو می دوم زیر بمباران و آتش. من احساس می کنم با تو به سوی مرگ میروم، به سوی شهادت؛ به سوی لقای خدا با کرامت. من احساس می کنم هر لحظه با تو هستم حتی هنگام شهادت. حتی روز آخر در مقابل خدا. وقتی مصیبت روی وجود شما سیطره می کند، دستتان را روی دستم بگیرید و احساس کنید که وجودتان در وجودم ذوب می شود. عشق را در وجودتان بپذیرید. دست عشق را بگیرید. عشق که مصیبت را به لذت تبدیل می کند مرگ را به بقا و ترس را به شجاعت ...»

 

...

 

* خدا چه لطفی به من داشت که هنوز دارمت ... مادرم ...

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
سینا

هنوز مادر... این واژه همیشه ...

نیروانا

خدا برات نگهشون داره گلی... خوب باشی