۱.اينجا از بهشت به روز نمی شود! اينها زمينی ترين نوشته های دختری زمينی است که عبور فرشته ای بهشتيش کرد.....

۲.می خواستم از يکتا به خاطر همدليش و قسمت کردن آنچه شايسته اش نبودم تشکر کنم که نشد، نمی شود-به زبان خودمانی بلد نيستم- ..... دلم که برايش تنگ شده بود و توی فکرش بودم اينها را نوشتم:

ابروهات ترکیب عجیبی است از معماری و موسیقی
اسلیمی و نت

 

۳.اینها نوشته های دختری است که وقتی شما را پیدا کرد خودش را گم کرد

ـآبهای جنوب ـ 

دارم می نویسم که به قول شما نوشته باشم-......نمی دانم ،گاهی انگار اين نقطه چين ها و خط فاصله ها امانتدار تر از دلم هستند، می خواستم اينجا حرف شما باشد ،بماند.....- اما اینکه چرا شما می آیید و آشفته می کنید سطر به سطر این نوشته را نمی دانم
من این روزها کمتر به دل خودم می روم. این روزها هر چیزی شما را تداعی می کند توی این چشمهایی که نگاهش را بی دلیل می دزدد از افقهایی که طلوعش را به انتظار نشسته اند.
دلم که برایتان تنگ می شود جایم روی همین صخره ای است که جلوتر از این آبهای آرام خودش را سپرده به سیلی موجهایی که در اوج می آیند و خودشان را پرت می کنند در آغوش آرام این سنگهای صبور. و من چه خوب حال این صخره ها را می فهمم.
 اینجا عجیب حال وهوای ساحل شرجی چشمان شما را دارد با همان آفتاب تند حضورتان که سر به زیر می کند اشتیاق دختری را که غرق تماشایتان می خواست بشود.هنوز هم می خواهد....  وشما چه می دانید حال غریقتان را.
و شما چه می دانید یعنی چه که تمام خط ساحل را به یاد کسی-شما-تنها راه رفته باشی و نفهمیده باشی که  کی به انتها رسیده ای. اصلا شما می دانید که روزی دخترکی  را از خودش گرفتید و بعد سپردیدش به امان خدا؟  و حالا همه -جز شما- نگرانش هستند و من حتی نگاه نگران خدا را هم دیده ام!
 این نوشته ها -دل دل کردنها؛ دست و پا زدنها....-هم دیگر چنگی به دل نمی زند وقتی که شما دارید حضورتان را لحظه به لحظه دریغ می کنید ..... وقتی که دارید پشت پا می زنید به احساسات دختری که گستاخانه دوستتان داشت... دارد. می شود بگذارید فقط کمی از خاطرتان پیشش بماند؟ می شود من را از خودتان خالی نکنید؟
خسته ام به اندازه ی تمام فاصله هایی که ماند بین من و شمایی که دارید خیلی متین و مهربان خودتان را دور می کنید
 باز هم همین. اینجای نوشته که به دوریتان می رسد باز بند می آیم. هجای لکنت: ت م ا م

مينو

/ 33 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
plato

يکتا سلام نيست ز حالت خبر مرا ....

الهه ناز

سلام يکتا جان... چقدر کامنتدونی ات باحال شده. خودش شده عاشقانه نامه های پر از حس... بابا تو همه چيزت انگار با بقيه يه جوراتی فرق داره ها !!!! الهی فداش.... نه يکتا جون . منظورم لينکهاي کنار صفحه شون بود ! همين... حرفای اصلی را که نميشه زد ... گفتم گير بدم که چرا به من لينک ندادن! ... يه لبخند بزن تا دل من هم باز بشه... آها... آفرين! هميشه ات به خير و خوشی باد بانو..... اگر به اين بهانه ها سراغی از ما بگيرين...

آیلار

برای يکتا ..............آروم ........آروم آروم..........زندگی همين است .....

خرس

سلام// نيستی.../ و ارادت خدمت مينو // باقی بقايتان

آیلار

عيد مبارک دختر شب ها و روزهای نرم و سخت .....هميشه مبارکت باشد ......... امروز کاش کعبه بودی ............و .................

ali

سلام / خيلی بزرگيد ! / همتون / از نيما گرفته / تا ... ( خيلی های ديگه که احتمالا ذکر نامشون بی مورده / تا شما ! / ............خوش به حالتان / و خوش به حالم / که تازه / پيداتان کرده ام / ...........................فعلن همين* ...................................../ع.ش/

محمد حسین بهرامیان

با سلام و عرض ارادت و احترام....خوشحالم که ما را قابل دانسته و به وبلاگ من سری زديد...قسمتی از مطالب وبلاگ شما را خواندم و لذت بردم ...حس مشترکی را دراشعار و نوشته های شما وخودم احساس می کنم....لينک شما را خواهم گذاشت ممنون می شود اگر شما هم لينک بدهيد...باسپلس بهراميان