می گفت:.. نه ،راستش چیزی نمی گفت

گفتم: استخوانی برای شکستن نمانده است.به دستانت بگو تنها از میانِ آوار ِ این حصارهایِ فرو ریخته برای قلبم راهی باز کنند، تا با پرهای شکسته اش بپرد -هرچه کرد نشد که بدون تو جلدِ این حرم بشود-...بگذار پروازکند شاید همین امشب که کسی انتظارش را نمی کشد....

فرداها که دلت از غربت شهر گرفت ، به دیدنم بیا، انگشت اشاره ات را بر سنگم بگذار - در انتهای کبودی ب ، آنجا که نام کوچکم پایان می پذیرد- ، فاتحه ای بخوان و بدان که دستان مردانه ات دیگر قلبم را نخواهد فشرد.

پ.ن: دیروزها از میان تمام ورقه هایی که داشت راهی برای پرواز به دنیای جدید باز می کرد، کارت نوزادی ام را یافتم. پایین کارت نوشته بود: وضعیت هنگام تولد: خسته و کبود... می بینی ناخدای ِ من، خدای ِ کوچکی شده ای که بنده ات تو را این گونه به سوی جایگاهِ ابدی ِ بدونِ تو ترک می کند.

مینو

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آدمک

سلام خواهرکم... من وقتی اون کاغذ کذايی رو ديدم تنها حسی که بهم دست داد اين بود که دلم برای خودم تنگ شد. اعصاب آدم خورد می‌شه وقتی نمی‌فهمه اون دوسه سال اول چه ريختی بوده و چه‌جوری گذشته و چی شده که اين‌طوری شده... يه‌جورايی آدم نسبت‌به اون دوره احساس غربت می‌کنه، يه جور خلأ... شاد باشی و برقرار... تا بعد...

اديسه

سلام همسايه ها. ياد يه جوک روانشناسانه افتادم. دوتا همسايه بودن يکيشون يکم ديرتر از اون يکی ميومده خونه و عادت داشته کفششو تو پله ها در بياره و پرت کنه طرف در که معمولن ميخورده به در همسايه و باعث ميشده بنده خدا که تازه داشته خوابش می برده رو از خواب بپرونه. اوضاع تا چند هفته اينجوری می مونه تا اينکه يه همسايه ای که دير مياد سعی می کنه آروم و بی سر و صدا بياد و بره تو خونه. همين کار رو می کنه و يواشکی می ره تو خونش. چند دقيقه بعد در می زنن و وقتی همسايه پر سر و صدا در رو باز می کنه ميبينه همسايه ش پشت در و می گه که: بابا جون مادرت بيا کفشتو بکوب به در تا ما خوابمون ببره!

اديسه

به جان حامد و آيلارش اينا من نمی دونم اين حگايت از کجا اومد تو ذهنم اما کلن سلام و خوشحالم که هنوز می خونمتون همسايه ها.

آدمک

سلام و عرض ارادات و شما هم که نيستيد و حال ما هم بد نيست... شاد باشی و برقرار... تا بعد...

X

شما که بياييد... لحظه ها به قدمهايتان بوسه می زنند... چشم نرگسها روشن، آمدنتان مبارک، آقای انتظارهای جمعه ها ................................ سلام و عرض ارادت خدمت صاحب خانه های اين سرا، خواهر عزيزم و مينو خانوم انشاالله که همه روزتان عيد باشد و مبارک به قول maman وبلاگم... در پناه دستان خودش

حامد

گفت که ديوانه نه ئی.. رو که ازين دست نه ئی.....

حامد

گفت ار چه بی قراری ... نی بی قرار مائی....