صدای فاصله هایی که غرق ابهامند......
به صرف نشسته ام این روزها را :می شنوم؛ نمی شنوید؛ نشنیده اید.
گم کرده ام چیزی را انگار به اندازه ی وسعت بودنتان؛ حضورتان و دارد سخت می گذرد به تنگی این نفس هایی که فقط خدا می خواهد که بالا بیاید!!
دلم عجیب هوای روزهایی را می کند که هر چه فاصله بود و نبود توی صدای خنده هامان گم می شد. حالا انگار برای یک لبخند باید شمع نذر کرد.
هوای ساحل چشمهاتان خوب نیست و من مثل قایقی که کنار ساحل -توی طوفان نگاهتان-گیر کرده و بالا پایین می رود دارم کنده می شوم.
دارم کنده می شوم از خودم و مثل یک روح سرگردان کارم شده به تماشا نشستن جسمی که دیگر هیچ دخل و تصرفی به درونش ندارد.
آهای آقایی که دلم برایتان تنگ می شود و صدایتان توی طاقدیسهای فرو ریخته ی این قلب پژواک می کند شما بگویید چه طور می شود که شما را گرفت از وجودی که خاک هر خشتش از محبت شما گل شده؟
 
همین؛ فقط همین. دلم نمی خواهد هیچ حرف دیگری بزنم. با شما هستم ها شمایی که یک روز به زمستان این سلولها بهار آوردید ببینید دخترکی که با صدای پایتان شور می خواند حالا نطقش هنوز نرفته دارد کور می شود مثل گره هایی که با دستتان به دلش زدید.

مينو

/ 20 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mirzaa - ghalamdoon

فقط از قول من به همخونه تون بگين که قدر تک تک لحظه های اين روزها رو بدونه .... سکوت چاره ساز نبوده و نيست ! وقتی دل بخواد همه چيز شدنيه ... حتی نرفتن راهی که رفتنشو همه مسجل می دونن.

آیلار

بهار و سيب و انار ... سهم ای اگر داشتند از بودن انسان می شد عشق .... حالا تو سيب باش ... من آينه ... ببين چه کسی سيب را دزديد ؟؟؟؟ من يا تو ؟؟؟ انار دوست داشتی ... می گن عاشق ماهی ها انار را می پرستن ... نمی دونم... شايد خيلی دور و خيلی نزديک می شيم ما ادم ها از هم ...مث همه اون ستاره ها که سامان ميگفت ... نمی دونم ... می خوند و چه عجيب و غريب ... گاهی دلم برای پريدن تنگ ... ت ... ن .... گ .... می شود يکتا ... گاهی فقط ...

رهاتر از پرنده

هميشه سلام.... مرا چه سود از بردن/ وقتی حتی / زمزمه ای برای باختن نمانده است/...//در تداعی قفس / نفس برای من / جرم می شود / تيغ ها می درند / حرمت قشنگ پرزدن ميان حجم های بسته را / پريدن آرزوی پر توهمی است... از کتاب کاشکی پرنده پر نداشت... ارادتمند شما شايا تجلی

دارا

خانم خوب مینویسی مثل همیشه

ناصر و نادر

سلام و عرض ارادت به هردو همخانه...اگه اسم مينورو اون پائين نميديدم،فکر ميکردم نوشته خود يکتاست...شباهت عجيبی داره با قلم يکتا...موفق باشيدو سلامت...

کرگدن

يکتا ... اين مينو خانم کيه ؟ ... ماه قبيله ... مينو ... بهشت ... يعنی چی اينا ؟ ... نمی فهمم اما خوبه ... تو خوبی آبجی يکتا ؟ ... مريم عندليب ؟ ... خوبه ؟ ... سلام برسون زياد هم به خودت هم به اون .

لیلای پناهگاه

يکتا شايد همين بودنات و همينجوري بودنات هم از سرمون زياد باشه ... همين فعلا ... دلم ... دلم به خاطر حرفات تو بلاگم واسه اعظم ... مرسي و دستات گل نرگس ...باقي بقات ... تا بعد.

مانی

سلام دوست عزيز.مطالبت خواندنی اند.موفق باشی

زهرا باقري شاد

يكتا ! سلام..همين....