به سلامتیِ سلامتی ات

به سلامتیِ عشق

می نوشم

 خنده هایت را

***

می گفتن ما دست دندونامونو با سیگار عوض می کنیم. به یکیشون گفتم:دهنتو باز و بسته می کنی صدای تق می شنوی تو گوشت؟ گفت: نه، مگه من دیوونه ام؟! من تو  مغزمم صدا نمی شنونم. یکی دیگشون سین رو نوک زبونی کشید و گفت: صدای سوت می شنوم تو گوشم نه تق. به یکی گفتم شغلت چیه؟ گفت: سیار. فکر کردم می گه صیاد. اما سرپرستشون گفت:نه سیار ، یعنی همه کاره و هیچ کاره. یه دستی کشید به سرش و گفت : نه ، اگه هیچ کاره بودم که الان اینجا نبودم، من واسه خودم کسی بودم... با این شد دو تا پنی سیلین و دو تا بتامتازون. سرم گیج می ره و تصویر کرتای گل کلم کهریزک و ضایعات وروسی فرم و دیسای جوجه کباب آسایشگاه از جلوی چشمم رد می شه و به این فکر می کنم که حمید مجهول الهویه بود و وقتی ازش پرسیدم چند سالته گفت یک سال!!! ....

***

اخم نکن

قرآن خدا غلط می شود!

 

مینو

/ 5 نظر / 6 بازدید
کورش-وفادار دلشکسته

سلام ...يه سرپيش من بيا..پشيمون نميشي! اين صرفاً يک دعوته از شما برای ديدن وبلاگم اميدوارم ناراحت نشده باشيد..

من و من

اگه بگم مبهم بود و من نگرفتم مطلبو یعنی من خیلی خنگم؟

روزها و سوزها

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را،روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم : شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری ... قیصر امین پور در انتظار آمدنتان به روزها و سوزهايم ...[گل]

ادیسه

.... و امان از دردهای دانستن که قطره قطره فرو می روند و می سوزند و می سوزانند و دویشان خود دردی دیگر است... سلام جناب همسایه. از درد نوشتن، لیاقت می خواهد،‌خوش بحالتان که دارید، قدرش را بدانید انشا الله.