آبان هنوز نرسیده،غافلگیرم کرد .سوز این سرمای عاشق کش پیچیده توی بند بند عاشقانه هایم .امروز هوای عاشقی در سر گلهای سرخ دیارتان
یخ زد. آفتاب نگاهتان قصد طلوع ندارد؟
.....

قرارم -با دلم- این نبود که این ها را جایی بنویسم و یا برای کسی بخوانم، اما ...قصد کرده ام این روزها که دلم عجیب هوایتان را می کند، به ضریح خاطره هایم -که از تو جان می گیرند- دخیل ببندم.

دلنامه ی مشهد-بخش پایانی:
نقاره ها به صدا در آمده اند و ماه هم به تماشا نشسته و انگار حشر می شود.این ها که خوابیده بودند -جز من- بیدار شدند و من دوست دارم که بیدار نشوم و این را به شما هم گفته ام که گمانم بهشت همین جا باشد،حوالی مهربانترین سلطان دنیا،جایی که توی هوایش نفس بکشی و پر کنی خودت را از هر چه خوبی است.
حالا می فهمم که توی هرچه سختی که داشته اید این آرامش، از کجا جوشیده-سرچشمه اینجاست-این آب دارد از زیر نگاه آقایی رد می شود که
گمانم مسیح از او یاد گرفت مسیحا دمی اش را.
...
یس من هم تمام شد. حالا آسمان روشن شده و ماه می خواهد جایش را به آفتاب بدهد و شما بی تاب رفتنید انگار-نمی دانم-دل دل نکنید، رفتنی باید برود و من هم که عادت کرده ام به این تنها ماندنها...
این چراغهای پر نور را که خاموش می کنند،خدا خورشیدش را می تاباند به این طلایی ها و عجیب که انگار قرار است توی روز بیشتر بدرخشند و بسوزند و خدام می آیند برای غبار روبی.
...
سرم دارد گیج می رود.خراب می شوم از اینکه این آقا هم مرا نخواهند .چه خوب که می شود به این آقا دل بست و اصلا مجبور نبود که دل کند و اصلا هم بد نباشد که عاشقشان شد!!!!
من معجزه می دانم که دولت روضه ی عباس بخواهد و برایت بخوانند،معجزه ای که کمتر نیست از شفا گرفتن دختری ترسا که همین پیش پای من و شما شیعه شد.عجیب بوی سیب می آید...بوی سیب می آید.
...
ببخشید که با این نوشتنم بی قرارتان می کنم و قرار نیست که شما این ها را بخوانید.بروید،بروید و چفیه تان را بیندازید روی سرتان و بگذارید اشک هایتان
روی این سنگ های خوب خدا بریزد،این طوری من هم راه را پیدا می کنم....

                                                                                                   مينو

/ 38 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saye

رفتنی می رود و با خود می برد آرامش ملکوتی حريم مقدس هر چه خوبی است رفتنی می رود و خورشيد می شود تا کی اما٬ به خودش بسته است. تا کی اين نور را در خود حس کند و گم نکند به خودش بسته و تا کی خود را در محضر هر چه خوبی است بداند باز هم... می دانم سخت است اما اگر بخواهی آرامشی عجيب جانت را لبريز می کند......

بادصبا

سلام يکتا......... خوبی؟.......... (من خوبم)......... انقدر شرمنده ام نکن ........ چندبار اومده باشم اينجا و روم نشده باشه پيغام بذارم خوبه؟.......... مرسی خانوم......... علی علی

لی لا - آبی آسمانی

مينو کيه ؟

لی لا - آبی آسمانی

من از اين دوتا لذت بردم ... کبوتر سرمه ای و اين ... خيلی زيباست. اما من به چيزی نزديکتر نيازمندم تا بی شائبه بنويسم ...

لی لا - آبی آسمانی

آخ يادم نبود نبايد کامنت بزارم تا هدی برنگشته!:(

ali

هميشه نوشتن ناگفته ها / آنقدر دلنشين می شود که ... / کاش با گفتنشان هم / چنين حسی القا می شد!‌/ نمی شود / نمی دانم مرض اين نوشتن چيست / که عزيز می کند / همه چيز را / ... / همه کس را! / ...........ع.ش

جشنواره شعر گريز آهوانه2

جشنواره دانشجویی رضوی 2 در دو بخش اشعار مذهبی و اشعار رضوی شروع به کار کرد برای دریافت اطلاعات بیشتر و شرکت در این جشنواره که همزمان با ولادت امام رضا(ع) خواهد بود به وبلاگ مراجعه کنید

Mariam

يکتا؟...سلام عزيزم...اگه بدونی دل به دل راه داره...امروز اومدم وبت...اما ۳-۴ تا پست قبليت بود که دوستت اومده از کامپيوترت آپ کرده...دلم گرفت...رفتم...الان اومدم ديدم چقدر عقب بودم...منم دلتنگتم...می بوسمت عزيزم...يا علی.

Mariam

راستی تو هم می نو ی من داری؟...ماهند ماااااااااااااه.اين می نو خانوما.

airbus

سلام .. من هم ار اشنايی با شما خوشحال شدم ... روز بسيار زيبايی بود بر خلاف خيلی ها من که برام خيلی جذاب و جالب بود .... ممنون !! هميشه خوش باشيد ... ايرباسی که ...