خلق حسد می برند چون تو مرا می کشی...

این نورها چشمم را می زند ... به تاریکی خو کرده ام ...

یک زمان دیده ی من ره به سوی خواب برد
ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی

تپه ی مشرف به نگاهت. سکه ی خنده ات رو کی به غم فروخته؟
نوشته ات را رو به رویم باز می کنم. مثل خانوم ها! آمده ام گره باز کنم. باران می زند روی "باد" روی "خلاص" گریه کن برای عاشقانه دیدن و تو نمی دانی که من چقدر پی این چند خط نوشته ات گشته بودم.و نمی دانی قصه ی پیدا کردنش را .. باران می زند ... حواست هست؟ واسه ما همیشه زود دیر می شه زنجیر می شه لحظه ،کاری کن نفس کشیدنت بیارزه  حواسم نیست و هی توی گوشم می خواند . به تو فکر می کنم اما نمی گذارد. با خودش می برد مرا. فکر می کنم :کجا شنیدمش؟کی خواندمش؟چقدر برایم آشناست.... حرف ِ تو بود برای من ،آخرین حرفت دم ِسال تحویل که از ترس می گفتم.حرف ِ تو بود و من نفهمیدمش آن وقت. حالا می فهمم...باد می زند ، سبزه ها تاب می خورند، به رهاییشان فکر می کنم. دست هام را زیرچانه ام گره می زنم و چشم ها را می بندم  و لحظه ای بعد باد من را مثل سبزه ها تاب می دهد.تاب می خورم توی خودم، کنار ِ تو، دور از تو ... صدای ساز دهنی همیشه آشناست و همیشه دلم برای خودم می سوزد و برای ساز دهنی ِ گوشه ی کمدم.چرایش بماند مثل هزار حرف ِ نگفته.خدا رو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داده خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده .داده؟ من تو را دارم؟ اگر ندارم پس چرا همیشه با منی؟
حضرت ِ باران با تو همیشه باران می آید ،همیشه،همیشه،همیشه.....
سکوت می کنم به احترام چشم های مواجت که غریق می طلبد،سکوت می کنم مثل باد ،مثل باران، مثل سنگ ،مثل آسمان .. مثل ِ ..مثل ِ چشم هام که غرق تو اند.

موجب ِ فریاد ِ ما خصم نداند که چیست
چاره ی مجروح ِ عشق نیست به جز خامشی

مینو

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اديسه

خاموشي رو خوب اومدي. هستمش فطير. خوب شد كه به حرفم آوردي همسايه. نمي دونم آخرين جايي كه اينطور راحت داد بي داد كردم كي و كجا بود. رسم همسايه گي هم همينه ديگه. فداش بشم مادرمونو كه گفت اول همسايه پس خانه. ببين چه عزيز جناب همسايه.

اديسه

قاطي كردم. هزيونه اينا؟ نه... نمي دونم. اسم كمدو و صندوقچه و پستو كه مياد گر مي گيرم. به خدا كه خدا دلش مي گيره اگه كم بذاريم از خواسته هامون. از دوست داشته ها مون و از عشقامون. به خدا كه دلش مي گيره. چه صبري داره. آخ كه چه صبري داره. هنوز هم كودكي زاده مي شود و او اميدوار است به انسان. راستي تو وسعت رو مي دوني همسايه؟ كم نذاريا... واويلاستها... واويلا... هيهات...انت اكرم من ان تضيع من ربيته... و ليت شعري... ليت شعري.

اديسه

اصلن اگه كسي بياد راست وايسه جلوم بگه اين كار رو فقط و فقط براي تو كردم، منم بي برو برگر مي زنم تو دهن بي شرم دروغگوش. آقا... ما... حق... نداريم خودمون رو بگذاريم زير پا، حق نداريم يادمون بره ساز دهنيامونو، قصه ابرارو، نوشته هامونو حرفامونو... اون روزي كه بي هيچ دوست داشتني بگذره حرام در حرامه. آخه كي دلش مي ياد غم بياره تو دل اون جناب سلام؟ نشسته مثل يه بچه صبور و ساده داره تماشا مي كنه كه تو چطور به خواسته هات ميرسي. كه چقدر براي خود خودت ارزش قائلي.... آخ كه اين وسعها چقدر حرف توشه همسايه... اين لا يكلف اين نفسا... بنشينيم چند دقيقه بازش كنيم واسه خودمون. آقا اصلن وسع من چقدره كه اندازش بهم تكليف شده؟ اگه وسعمو ندونم، اگه كم بذارم چي؟ واي... واي... داد مي زده براي دل چاه...آخ ظلمت نفسي... ظلمت نفسي... و تجرات به جهلي و سكنت الي قديم ذكر لي... كاش شهر ما كمي چاه داشت همسايه. شايد بدبختي ما آدماي بيست و يكمي همينه كه چاهمون رو گم كرديم...

احسان پرسا

خدای من خدای من خدای من با طرب این مصرع تا صبح می شه سماع کرد: خلق خلق حسد می برند چون تو مرا می کشی.. بگذریم کاری کن نفس کشیدنت بیارزه

يکتا

کاشکی رو طاقچهء دلت آينه و شمعدون می شدم ... تو کجايی؟! ... بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمرم ... دلم تنگته مينو؟! ... پيشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم ... دارم خفه می شم اين روزا و نيستی چرا؟! ... نيستم چرا؟! ...

امير

در نيست/راه نيست/شب نيست/ماه نيست/نه روز و نه آفتاب/ما بيرون زمان ايستاده ايم/با دشنه تلخی در گرده هايمان/هيچ کس با هيچ کس سخن نمی گويد/که خاموشی به هزار زبان در سخن است/در مردگان خويش نظر می بنديم با طرح خنده ای/و نوبت خودرا انتظارميکشيم بی هيچ خنده ای..... بعد از مدتها و دلتنگی و خاطرات روزهاي رفته...دو حکايت حکايت دلتنگی و گريه روزهای منست...ميم مثل مادر و دلم گرفته ای دوست .... هوای گريه با من ... هوای گريه با من ...

مهدی.د

سلام بر ماه قبيله متن زيبايي بود. سخت است نگارش اين سبك نثري. لذت برديم و استفاده كرديم. حوصله داشتين به ما هم سري بزنيد. در پناه حق

مجتبی (شاسوسا)

عليکم السلام .....روزگاريست ها.....انگار بايد هم پای باران رشت ببارم .....انگار روضه خوانده اند ....واژه به واژه اين پست را می شناسم ....بوی غريب دلتنگی هايم را دارد ....

آدمک

سلام عرض شد و از اين حرفا... چقدر فضای اينجا يه‌جوری شده... يکيتون يه کاری بکنه ديگه... همگی شاد باشيد و برقرار... تا بعد...