گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد

گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد

.......

مينو

/ 46 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saeedkiaee

يکتا جان . اگر ننويسی شرمنده ی همه ی بارانی ها می شوم و ديگر در آن وبلاگ نمی نويسم

aghayehichkas

سلام پروانه های اهلی ديگه به شمع نزديک نميشن ميشينن و برای اون پروانه های وحشی گريه ميکنن کاری نداری ؟ ما رفتيم

یکتا

اگه می بينی گل تو روی طاقچه شده پرپر ... ديگه بدبين شدم از عشق، نشه خاطرت مکدر... اگه می بینی جوابی به سلام تو نمی دم ... عمریه پاکی عشو توی قصه ها شنیدم ... یاد من باشه که امشب، پیش از اونی که بخوابم ... پاک کنم اسم تو رو از حاشیه های کتابم ...

یکتا

این بارون ها که می بارن ... اون ته ته های دلم یه چیزی چنگ یاد تو رو می زنه ... یه چیزی اونقدر داره چنگ می زنه که بارون من هم بباره ... می رم خونه حامد ... می رم خونه زینب ... می رم برای چشمهایش و یادم می آد برای چشمهای هیچ کس ... دلم تنگ شده برات ... این رو هیچ کس نمی فهمه ... راحت می شه گفت تو یه قصه تمام شده ای ... قصه ای که دو سال گذشته از تمام شدنش ... کسی که نیست خب نیست لابد ... من چقدر باید صبر کنم برای این نیست شدن؟!! ... دلم داره چنگ می زنه توی گلو ... بغضم رو انگار دارم بالا می آرم ... ببخش ... میـــــنو اگه ننویسی دل هم خونه ات خون تر می شه دختر ... دارم می رسم به یه ماه تلخ ... ببارون قلمت رو ...

آیلار حامد

سلام ... دم شب است... زير برف ها.....می دانی ./// همسايه ...من با بهترين همسايه ی اين روزها و شب هايم ماه ها است منتظر همين لحظه بوديم... منتظر همين که صحبت کنيم با هم و گله از نباريدن اش و گوش دادن به اين تنها خواهش مشترکمان برای باريدن اش... برای سفيد کردن ... برای همه پاکی اش... يکتا... دل ام گرفته بود .. وقتی اما صدايش می پيچد در گوش ات و ... هميشه اين همسايه ها عزيزند.... چقدر قشنگ اه اين اهنگ يکتا.... فردا سخت ترين امتحانمه.. شايد من سخت می پندارمش.. اما سخته .. جدی می گم.... هوا خوب... حال ما خوب است ... برف باريد.... يکتا خوب بمونی... دل ام برات و برای خونه ات تنگ شده بود

آينا

سلام و مرسی از نظر لطفت عزيز !

مژگان بانو

سلام بانوی گل! مشتاق دیدار. دلتنگتان شدم با خواندن پیامتان... اما... هر ماجرایی به سرانجامی می رسد قبول ندارید؟ چرا ناراحتید؟ ...

آیلار حامد

ديد ی ... يک هفته بی قبيله گذشته بانو... شايد حرف های بعدی ام جواب مينو باشد .... بگذار کمی ديگر.....

خون

اين نقطه چين به نقطه ی آخر نمی رسد ... اين سطر ها به آخر دفتر نمی رسد ... تقويم اين دروغ مکرر به سر رسيد ... فصل هميشه روشن «ما» سر نمی رسد ... بغض هزار خاطره ی ناشکفته ماند ... حتی برای حنجره خنجر نمی رسد ... تقدير خود نوشته ی ما نا اميد شد ... از بدترين به بدتر و بهتر نمی رسد ... دست سفيد و ساده پر از خواب آفتاب ... تا اوج بالهای کبوتر نمی رسد