لبخندت

شقایقی است وحشی

روئیده بر دشتهای سبز سبلان

که مرا بی دفاع پایین می کشد تا پای ییلاق عشایر

و آنگاه

بر جایی فراتر از آنچه هستم می روید...

لبخندت

هر مسافر سر به راهی را

گمراه

خواهد کرد

 

مینو

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

حس دخترانه نرم و اروتیسم لایت پنهان و شیدایی تازه وارد شدن بر دنیایی شگفت را با لحن خوش آمیخته ای مینو... خوب باشی هماره

فاطمه

شنونده افسانه ای نوشته هایت که مرا نامیدند...نوشته را بی خیال... دلتنگ خودت هستم دختر[گل]

یکتا

سلام ... تو خوب می نویسی ... خیلی خوب تر از تصور خودت جتی مینوی من ... تصویر ها را دوست دارم از نگاهت ...

سینا

سلام اگر لبخندت بر جایی فراتر از آنچه هستم می روید...من این را دوست دارم سلامت را تا سبلان رساندم از او برایت چندین و چند الهام گرفتم و آوردم یک چند از آن الهام ها را در راه گم کردم که مسافر همیشه گمراه دامنه های سبلان بودم و این از لبخند تو بود... موفق باشید

ناصر و نادر

سلام ...من نمیدونم تصور خودتون چیه ولی با یکتا موافقم که خیلی خوب می نویسید...سلام ما را هم به یکتا برسونید...ممنون می شویم...

سعید

ندیدی آن شعر علی را... دیروز بارها بغضم را آورد لبه‌ی پرتگاه پلک‌ها... بگذار کتابش بیاید یادت هست کدام را می‌گویم؟

یکتا

نیستی ... نیستی مینو ... و نمی دونی چه اندازه محتاجم به بودنت ... سلام من رو به آبی ها برسون دخترک آرزوهای جنوبی ...

رضا

روزها گذشته است غبار زمان همه چیز را محو کرده می شود دلهای زنگار گرفته را پاک کرد....می شود خیلی کارها کرد. فقط بگو این غزل پست پیش مال چه کسی بود که دلم را لرزاند....مال خودت؟!!

احسان

روزيست خوش و هوا نه سرد است و نه گرم ابر از رخ گلزار همي شويد گرد بلبل به زبان حال خود با گل زرد فزياد همي كند كه مي بايد خورد