لغت معني ...كلمه بازي ...جمله سازي
- مو؟
* شَعْر
-شعر مثل شب؟
* مثل ليل ... و اليل اِذا يَسر
-چشم؟
*عين ... عيون
-عيون مثل ستاره ها؟
* مثل ستاره ها، مثل نجوم ... فلا اقسم ُ بمواقع ِ النجوم
- لب ؟
* شَفَة ...شفتين ..شفاة
- شفاه مثل دوا؟
*مثل دوا، مثل ِ...هو الشافي

مینو

/ 10 نظر / 6 بازدید
فاطمه

اول... هواي روي تو دارم نميگذارندم مگر به کوي تو اين ابرها ببارندم ...مرا که مست توام اين خمار خواهد کشت ...

شهاب حبيبی

سلام ! عرض شود که يه پست توووووووووپ زدم از منوی فيلم های پيشنهادی برای تعطيلات نوروز ! فکر کنم به درد بخور باشه و باهاش حال کنيد ! سال نو هم مبارک !

ما اينجاييم خيلی قشنگ! با ايه های قرآن از اين بازيهای رمانتيک درنيار که گناه داره ها! افرين. اونوقت شما شعرم ميگی؟

مينو

قابل شماتتند نوشته های اين روزها... توی اين نوشته ها و حرف ها يه -حسی- نيست،قبول ... چون یه -کسی- نیست ... اصلا نوشته ی بی مخاطب ارزش نداره.من اما شکایتی ندارم و همه چیز خوب است و دل آسمان هم اصلا این روزها نگرفته از بس که باد می آید-و این ابتدای ویرانی است-شهر آن ِ توست شاهی فرمای هر چه خواهی... گر بی عمل ببخشی ور بی گنه برانی دلیل نوشتنم رو نمی دونم ... بکش چونانکه توانی که بی مشاهده ات ..فراخنای جهان بر وجود ما تنگ است

مينو

اما حرفهاست با تو که هر چه باد دلتنگی هايم را نخواهد برد... دلم برای نوشتنت تنگ است- روی اميد سعدی بر خاک آستانت ... بعد از تو کس ندارد يا غاية الامانی- کمی در من هلول کن -يک امشبی را- ... حواست هست اينها که می گويم نه اينکه نباشی ها ،نه ،که -ديگران چون بروند از نظر از دل بروند ... تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی- بی خيال اسناد دنيا بی خيال اين مرز بندی ها ديوانه مرز نمی شناسد که .اصلا خودت بگو- چه تربيت شنوم يا چه مصلحت بينم..مرا که چشم به ساقی و گوش بر چنگ است؟-....عجب نیست دلبری ات و عجيب نيست دلدادگی ام-شهری اندرهوست سوخته در آتش عشق .. خلقی اندر طلبت غرقه ی دريای غمند- ... عزيز تو نمی دانی که هنوز هم حرفهایت هر چه که باشد حتی به اندازه ی یک -نگرانتم- شيدايی ام را کفايت می کند... خدا کند که کبوتر کبوتر عشق بپاشند ... ميان هر چه افق آسمان که در دل توست

مينو

راستی دارد بهار می شود؟ بدون عبورت نه بهار را دوست دارم نه بنفشه را و نه پامچال را... کسی خبرم نکند بگذاريد در خواب زمستانی ام خواب بهارم را ببينم

ايلار

نوشته ها آفريده می شوند که شماتت شوند. خلق می شويم که پيکر تراش پير بگيردمان زير تيشه هاش بتراشد هر چيزی که زايد است را. تا به خلوص برسی. به ذات حقيقی ... به خدايی نزديک شوی. من دوست ندارم بگويم که سخن اهل زمانه مهم نيست اما آن يار کزو گشت سر دار بلند .... که جرمش اين بود که اسرار هويدا می کرد سخن اهل زمانه را هيچ وقع ننهادی....افرينش کار تو است. يا من .. يا هر خالقي... گاهی مخلوق بزرگ است. گاه کوچک... ان قدر بايد اين طرف ان طرفش را بتراشی که ظريف و دوست داشتنی همه شود. با اين حال زمانی کامل ست که تو در ان حل شده باشی... بگذريم از اين نقد باز جهان... بهار می رسه از راه تو تازه می شی از اول.... نگران نباش. خود سبزی دنيا بهت ياد می ده که دنبالش بری. زمستان فصل ادم های سرد مثل منه. و ادم های گرم مثل من. سردی زمستان رو داره و گرمی که اون رو موازنه کنه. به عيد فکر کن. به يک لحظه. به يک ثانيه. که درون جاودانگی هست که جاودانه شده بعد گذر از اين تاريخ پر نشيب و کم فراز... خيلی حرف زدم. می نويسم باز... زودتر بيا... شايد قبل عيد بشود آتش بازی ديگری راه انداخت چه با هوا چه با هيزم چه با واژه

اديسه

دل؟ قلب... يا مقلب القلوب و الابصار... که دگرگونه دگر گونم کنی تا نباشم اينی که هستم و بوده ام تا به حال ببين... جناب يغفر لمن يشاء ...جناب يعذب من يشاء... به خود اگر بگذاريم به دمی نمی مانم و ... تمام پس بيا بشکن ای عزيز...

اديسه

راستي... سلام همسايه های اين خانه... اينجا را چقدر ياس رازقی پر کرده دست مریزاد جناب همسایه

مينو برای حامد ..برای هرکس که هوای سوختن دارد

حامد حامد حامد ... آتيش بازی خيلی وقته راه افتاده. شايد بايد قبل از عيد منو دعوت می کردی به خاموش کردن آتيش ، به آب ريختن روی آتيش. به نشستن سر سفره ی هفت سين سبز و خاموش ... نمی دونم نمی دونم . اما حرفات زبونه ی آتيش رو بالا کشيد. مثل چوبی هستم که از بس سوخته يادش رفته داره می سوزه... سوختن شده بود عادت انگار.يادم انداختی ... بچه که بوديم توی کتاب علوم يه مثلثی بود که موارد لازم برای احتراق رو نام برده بود، يکيش ماده ی سوختنی بود يکيش اکسيژن و اون يکيش که هرچی فکر می کنم يادم نمی آد،شايد به قول تو واژه!!! هوا که همه جا هست هيزمش با من واژه هاش با تو ... من منتظرتم