امشب آخرین شبی است که سال فردایش به خود صبحی را می بیند

...

دلم برای امسال هم می سوزد که خیلی زود پارسال می شود

...

دلتنگی ِ آخر ِ سال بد چیزی است

مینو

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مينو

دارم به اين فکر می کنم که چقدر از هم دور شديم. خيلی زياد که اندازش رو فقط خدا می دونه. دلم امشب چقدر هوای هذيون کرده هوای ساحل هوای صدای آب و موج هايی که بهت فرصت عقب رفتن رو نمی دن و چشماتو که باز می کنی می بينی کفشات خيس خيسن. هوای بدون کفش راه رفتن روی اسکله هوای ستاره های آسمون کوير رو شمردن هوای توی پشه بند توی حياط خوابيدن هوای دعوا کردن بغض کردن گريه کردن هوای امامزاده رفتن بدون اينکه به مامان بگی سينما رفتن بدون اينکه قبلن فکرش رو بکنی هوای شب شعر شب شعر شب شعری که تو معلوم نباشه مثل هميشه می آی يا نه -اگه بتونم می آم ولی معلوم نيست- و بيام و توی راه يه بند صلوات بفرستم که بيای و به موقع برسی و من هی زل بزنم تو چشمات وقتی حواست نيست ... دلم تنگه امشب.برای تو.

اديسه

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند روياهايش زا آسمان پر ستاره ناديده می گيرد و هر دانه برفی به اشکی نريخته می ماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است...

مينو

يه عزيزی امشب برام يه اس ام اس زد که خيلی شبيه من بود. نوشته بود: انسان خسته نيست به ستوه آمده ،نگوييد غمگين بگوييد دلتنگ.تو هميشه می گفتی اگه کسی برای آدم عزيز باشه و توی دل آدم باشه آدم ديگه دلش براش تنگ نمی شه.اين روزا به خودم شک می کنم. کجای دوست داشتن هام اشتباه رفتم؟ کجا کم گذاشتم؟ کجای ثانيه هام از تو پر نبود؟ چشم های من کی کسی غير از تو رو ديدند؟ هی فکر می کنم فکر می کنم و به هيچ جا نمی رسم. به هيچ جا. تو بگو.اين دلتنگی ها از کم دوست داشتنه؟ کاش توی تو دست و پا نمی زدم.کاش توی تو غرق نمی شدم. کاش هيچ وقت به دريات نزده بودم. کاش مثل يه عابر کنارت می نشستم و تماشات می کردم.شايد اونوقت بيشتر منو می ديدی.شايد موجهات به پام می افتاد. لعنت به عاشقی.لعنت به دچار شدن.خدا توی سرنوشتم برام نوشته بود: ماهی اما من ماهی خوندمش!

اديسه

سلام همسايه. آلبوم عکسهای روزهايی را ورق می زدم که سنم تک رقمی بود و عکس شناسنامه ام اينقدر غريبی نمی کرد لذتی داشت تماشای اين منی که آنجا مي خنديد و از ته دل...توی حياط کودکيهايم که هيچکدام از شيشه های پنجره هايش سالم نبود...بی فکر هيچ سردی گرمی و فشار بالا و پايين...از ته دل...هندوانه می خوردم آلبوم انگار برای همين ديروزها بود داشتم فکر می کردم اگر از همه اين امسالها و همين الانها بشود عکسی بگبربم و آلبمی بسازيم به يادگار....شايد آنوقت اين امسالها انقدر زود پارسال نشوند و بشود ورقشان زد و خنديد راستی موهای پدر هم مشکی بود و مادرم صاف ايستاده بود توی عکس صاف صاف...

ايلار

خوندمت مينوی ماه قبيله. اره. اخر سال دل تنگی های خودش روداره. به فردايی فکر کن که ديگر ۸۵ نيست و ۸۶ است. به اون لحظه ای که خدا دست به خلقت زد... می گن در ۱ بهار خلق کرده دنيا رو. کی می دونه راسته يا دروغ ... اما قشنکگه حتی اگه افسانه باشه. حتی اگه دروغ باشه. بذار اين چند ساعت هم ورق بخورن يعد خودت می بينی چيزی غیر عادی و نيرومند تو را برای خودش خواهد خواست. چيزی به اسم بهار... به همه اونايی فکر کن که تو يه روز بهاری اولين بار ديديشون.... بگذريم... که اين نيز بگذرد.... من که فرزند زمستانم. می رم بااخرين ساعت های اين فصل نفس بريده هماغوش بشم....

مریم

سلام خوبی عيدتون مبارک...اميدوارم سال خوب و پر برکتی داشته باشين... من به روز هستم و منتظرشما...سر سفره ی هفت سين برای من هم دعا کن.... موفق باشی قربانت مريم

لی لا - آبی آسمانی

سلام مينو خانم. چقدر طول کشيد اومدت به آبی آسمانی؟ نگران نباشد امسال هم پارسال ميشه بايد بشه... خوب بمون خب؟ عيدت مبارک.

آدمک

عرض سلام و تبريکِ سال نو دارم خدمت خواهرک خوبم، همراه با آرزوی سلامتی و شادمانی حقيقی... برقرار باشی...

فرهاد

سلام و عرض ادب و ارادت. سال نو بر شما هم مبارک و بر همه هم وبلاگی های شما....ان شالله که سال خوبی باشه.