برای کسی که ماه ها پیش خواست که بنویسم  و بنویسم که ببارد و هنوز هم نوشتنم به خاطر اوست که ... که از پشت هزار وسوسه برای ننوشتن باز قد علم می کند قلمم ...  <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

تمام بهانهء من برای اینجا نوشتنی عزیزی ...

یادت بماند که هنوز مانده تا اندازه تو زیبا ببینم ... مانده تا سفید شوند ... باران امسال غريبی می کند حالا که نيستی ...

باوراندی ام که:« و من یتق الله یجعل له مخرجا ...  »

چهارپاره ها بمانند برای خودم و دلی که اينجاست ... نوشته بودم يک روز برايت ...

دوباره بخوان ...

 

:

 «

سپيد ...

 نه! سياه مي نويسم ...

... حايط خانه تان را ... قدم نمي رسد ...

اين نرده ها را براي چشمهاي من گذاشته اي؟!! ... »

بگذار يادم بماند ...

بگذار آرام آرام آرام ... يادم بماند که ... يادم بماند که:" چه کسی را کجا، کی و چرا گم کرده ام ... " ... يادم بماند که هنوز دلم پَر می زند برای خلوت کوچه هايی با ديوارهايِ کاهگل ... برای عکسی که از امامزاده امان گرفتی و هيچ وقت نديدمش ... برای ... برای تيراژه ...

يکتا ...

يا من ... يا تو

يا علی

/ 22 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یکتا

شما را به خدا ... نويسنده اين کامنت زير کيست؟!! ... من نمی دانم ... يا علی

جاناتان

بانو....ساعت ۷ و چند دقيقه صبح روزی است که شبش... يکهو به دلم افتاد چيزی نوشته ايد...برام اون يادم بماندش بغض بود.زياد.

نغمه

وقتی که حرف نمی آيد در بغل واژه ها بخوابد ، آنوقت من چه بگويم دختر ، تو بگو!؟

پناهگاه

مگه از یاد می ره یکتا؟ به خدا اگه بره ... به خود ِ خدا ... به تو به من به هیچکس.

يگانه « خواب گريز »

سلام .. داشتن يه گم کرده خيلی سخته .. نه ؟ .. شايد هم خوب باشه داشتن کسی که، اگه هيچ كاري هم نتوني بكني، باشه تا حداقل بهش فكر كني .... / البته « من نيستم ار كسي دگر هست .. از دوست به ياد دوست خرسند .. » // خوب باش ... شايد همين ...

یکتا

کسی می گفت ... می گفت:« بدترين چيزی که اين روزها به ما روا داشته اند اين است که فرصت عاشق بودن را از ما گرفته اند... » ... تو چه فکر می کنی مينو؟!! کجايی دخترک؟!! خبر داری اين روزها که تلخ ... خبر نداری که چنارهای هنرمندان پا به پامان ... گريست ... گريستم ... کسی نبود هی ام بزند که:« آی دختر! جمع کن خودت را از ميان اين باران ... » ... نشد ... مينو ... بر سر آنم که گر ز دست بر آيد ... يا علی

محراب عزیزی

دلم رميده شد و غافلم من درويش...! اين روزا خيلی ها دلواپسند.

مریم

سلام يکتا جان قشنگ بود اما پر از غم ، دلم خيلی گرفت وقتی خوندمش ، برای اون کس امامزاده امان که شايد عکاسش انداخته بود که به تو نشون بده اما ...

ناصر

دلم خیلی پره. بذا فقط هرف نزنم. دیر به دیر آن بشم. مسیج هم نزنم. شاید کسی ناراهت بشه. خودش خود به خود خوب میشه. بخار میشه می ره.