چشم گذاشته ام ... این بار هم من گُرگ می شوم ...

...

قرارمان شد:

او موهای مشکی ات را بدهد به سرانگشت های من؛

من سیاهی موهایم را بدهم به او ...

...

خُلف وعده نمی کند ...

...

/ 17 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین میدری

سلام! وب زیبا و قلم شیوایی دارید، "یک ساحل پر از شعر" با پنج دوبیتی جدید بروز شد.. چشم براه گامهای مهربانانه ی شما...

مریم

فکر می کنم شما تو لینک وبلاگم بودید از وبلاگ بانوی اردیبهشت با نوشته هاتون آشنا شدم ولی خوب دیگه نه لینکی مونده و نه وبلاگی دارم به همه ی دوستان خبر می دم خوشحال می شم بخونیدم

آشوبگر

اومدم بگم عنوان بلاگتون معرکه س،‌ پستهاتون رو که خوندم تازه معنی معرکه رو فهمیدم. عالی بود. مخصوصآ ‌همین نوشته ی آخر... مرسی[لبخند]

خرس

عجب قرار عزیزی... می باش .... هیچ مگو

نانی آزاد ... مترسک

بازدرياي دلم آشوب و طوفانيست امشب باز ابر ديدگانم خيس و بارانيست امشب باز پرواز خيالم خسته از تكرار آغاز باز مهمان خراب آباد و ويرانيست امشب

فاطمه انتظار

با سلام و احترام وبلاگ انتظار...انتظار به روز شده و مشتاقانه منتظرنظراتـــ و انتقاداتـــ شما دوستــ گران قدراستــــ

بوتیمار

گفتم اینجا هم باز یه سلامی کرده باشم پایدار باشید

زهرا

قرار یعنی از نفس هایمان بگذریم از قرار هایمان نمگیذریم که گذشتیم که از خودمان پیش از یکدیگر گذشتیم پیش از دوست داشتن ... .