تو نه آن جانی که گردی بيش و کم ... *

  

 فقط یک روز چشمهایت را از پشتِ این ابرهایِ بارانی بردار ...

دنیا را سیل می بری آخر سر ...

.........

* من نه آن جانم که گردم بیش و کم ... ـ مثنوی ـ

یکتا

*******

چشم های ناز ِ تو
ابروان ِ عاشق ِ همیشه در نماز ِ تو
راه بسته بر خیال ِ من
دکمه های ِ باز ِ تو

آسمان ِ آبی ِ تنت
ابرهای ِ پیراهنت
من پی ِ زلال ِ روح ِ تو به آب می زنم
 در میان ِ موج های ِ دامنت

رقص ِ لاله های وحشی ِ لبات
سرخی ِ غروب آفتاب
منتهای ِ گندمین ِ گونه هات
این منم که رفته ام به خواب
در میان ِ
سایه سار پلک هات

دست های تو درون ِ دست ِ من
چشم های ِ مست ِ من
سر به روی شانه های ِ تو
لحظه لحظه در هوای ِ تو

باد شو
بهار می شوم
با تو تا همیشه بی قرار می شوم

مینو

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
مينو

با احترام به: نگار ِ نگارم

بهار

نوشته ی پر احساسی بود به ما هم سر بزن

آميرزا قلمدون

سلام خبر به روز شدن اينجا به ما نرسيده که نيومديم . تقصير يابو بازيهای ياهوست!!!! دليل خرده گرفتن بر اين نوشته ها برام نامعلومه ! من خوشم اومد . نوشتن تو اين روزا غنيمته ! دستت درست.

بوتيمار

سلام............ بعد مدتها اومدم.......بعد مدتها که جواب نميدی............خداوند را سپاس می گویم به خاطر نعمت وجود کسانی که پیش روی چشم آسوده خاطر دیگران، خود را به آتش می کشند . تارکوفسکی......خوش باشی

ناصر

السلام علی من الاجابه تحت قبته.... سلام!

مهدی آذری

با سلام وبلاگ با مبحث كالبد شكافي يك شاعر - شماره يك ، جنازه اول : صالح سجادی به روز شد .منتظر نظرات مفيد و پر بار شما هستم. با تشكر ارادتمند مهدي آذري

ترنم

خيلي قشنگ بود.همون‌طور که قبلا‌هم‌توی‌بوفه‌برام‌خوندی وگفتم‌مثل هميشه‌بود.تر‌>تازه‌وبارونی.البته‌اين‌اخری‌رو‌نگفته‌بودم.

اديسه

و اين شعر... حس می کنم از آنهاست که کلمات هجوم بياورند و زلزله بشود و قلم بلرزد روی کاغذ و... از آن خالصها نابها تقديمی هم که هست و مبارک صاحبش و ... همچنان... دست شعر همسايه سبز...سبز