تا هنوز تشنگی بهانه است

آب بی صدا ترین ترانه است*

* عبدالجبار کاکایی

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باغکوچه نويس

....................... جای اين چند نقطه هرچی دلت خواست بذار من که اين روزا حيرونم شايد باور نکنی اما صدای زنگ قافله رو ميشنوم

يکتا

دی ماه بود که تو را گرفت ... کاش بگذرد اين ماه ... اين باد ... کاش تمام شود...

رها

آب هميشه سهم تشنه نيست !

رها

يافتن آب به عشق است نه به سعی!

مينا

زيبايي من لينكتون كردم بي اجازه

خلوت گزیده

سلام...رويت شد...من با اجازه در لينک های وبلاگم شما را هم گنجاندم سری بزنيد...شاد زی

راحله

يکتا ... اذيت شدم که نوشتی دی ماه بود که ... يادمه يکتا ... اذيت شدم.

سعيد

چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد ...

حامد

برای قبيله شما--- سلام... اين جا را دارم اين بار با آهنگ خانه لی لا گوش می دهم... با اين آهنگ عجيب حس خلوت کردنی به من دست می دهد... دقيقه ها فقط اين را گوش می دهم و چقدر عجيب که نه خسته می کند و نه حوصله سر می برد... و به آب فکر می کنم... آب را دوست دارم که تا بزرگ نباشد جايی نمی ماند... تا اقيانوس نشود مقيم نمی شود.... تا رود است خروش رود دارد و تا رودی سترگ شدن می رود و دريا شدن... خوش دارد اما بزرگ تر شدن را... و خوش دارد حتی رها شدن از حصار خودش را... وقتی که ديگر ننشست؛ می پرد... به آسمان ها... و عجيب حيران می کند مرا... نه آب... کوچک ترين کارش تشنگی بردن است... کار ديگرش تشنه کردن است... بايد دويد... مث سعی ...ميان صفا ... تا برسی مروه و برگردی... روی آن تخته سنگ ها بنشينی... عجيب حرف ام نمی آيد.... عجيب هوس جلال الدين کرده ام قبيله نشين ها... که بخواند... و من اشک بريزم... آه که اين آهنگ چه خلسه ای دارد .... خوب باشيد در اين سرزمين برفی سرد... ( که نيامده خسته ام کرده است...)