گنجشک کوچک من ...

يکتا لابد می بخشی من رو، نمی خواستم حاشيه بزنم به اين عکس ... نمی دونم... اما...من را ياد ِ رقيه انداخت..دختر سه ساله.. اين چند تا بيت از اون شعری که چند سال پيش گفته بودم... تقديم به معصوميتش:

...

دخترانش را به سيلی می برند

ياسهايش را اسيری می برند

خيمه هاشان را به آتش می کشند

گوشهای دختران را می کشند

...

در فراقش نوگلي، ياسی غريب

می کند دائم غريبی بی شکيب

تا که آخر در شبی در کوچه ای

می دهد جان چون کبوتر بچه ای

....

...

دستهايم مانده بر دامان ِ تو

نسترنهای دلم از آن ِ تو

مينو

/ 50 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shaghayegh

بانو...بودنت برای من بس است...چه با رد پا چه بی رد پا...به اندازه ی تمام غربت و آوارگی این گنجشکک ها با همون يه جملت خوشحال شدم....و سلام!

shaghayegh

و به مريم تو يکتا.....بگو شقايقا هم ميميرند...ننمردنی در کار نيست...و شقايق ها غريب تر از همه...

احسان پرسا

یکتا تو را به جان مداد شکسته ات // یکتا تو را به آن ورق پینه بسته ات /// یکتا تو را به بارش باران و خاطره // یکتا تو را به جان ترکهای پنجره /// یکتا تو را به رابطه ات با حرم قسم // یکتا تو را به حرمت خون قلم قسم /// یک بار دیگر از دل تنگت غزل بگو // از آن دل پر از تََرَکت .. از گسل بگو ... هیچی بابا .. بگذریم . غرض اینکه دلم واسه شعرات تنگ شده خواهر خوبم .. برقرار باشید .. لطفا !

Mariam

سلام...مينوی عزيز...دل ما گناه داره ها...يکتا جونم خوبی؟...چقدر دلم برای تو و مریم و نفیس تنگه...بالاخره عکسهارو فرستادم...رسيد دستت؟...مراقب خودت باش...فدات.

Mariam

اگه اجازه بديد اين شعر احسانو نقد کنم تا يکم ...بگذريم...احسان شانس اوردی...حيف که برای يکتاست...والا............

بانوى ارديبهشت

يکتا يهو دلم هواتو کرد. داشتم دی سی می کردم. همين. دلم از اينهمه دوری درد می کنه. مردم بس که روزگار غريبيست نازنين..

ناصر

حس شلوغ کردن نيست و گرنه ... . بی خيال.همون خوبه. هر چی شما بگی خانوم.فقط به من خبر بديد.

ناصر

می خواستم بگم اونایی که گفتی سه نفره اس. یکی اش برای من. شما دو تا هم خودتون رو آماده کنین سه تایی با هم یه هالی بهش بدیم. با سرعت ۱۰۰۰ تا میره. توپ میشه ها؟؟؟؟ ولی من جلو باشم. باشه؟

یکتا

اينجا به روز شده ... لطفاْ رفرش کنيد ...