این پست را به دلیلی که نمی دانم بر می دارم. شاید به خاطر تعلق خاطری باشد که همیشه به حرف های مژگان بانو داشته ام  و شاید هم به خاطر چشمهایت ... هر چه که هست در این روزگار دوست داشتن جرم بزرگی است و سکوت برای یک مجرم شایسته تر می نماید. 

مینو

این مدعیان در طلبش بی خبرانند

کان را که خبر شد خبری باز نیامد

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

آهنگ وبلاگت خييييييلی با حاله اگه ممکنه برام بفرستيد

قبيله نويس...برای مينو

بايد بدوی ... بايد ... اين را شايد هيچ کداممان هيچ وقت نفهميم مينو ... وقتی توی اين سفرهای ممتد به آدمهايی می رسم که سالها پيش همبازی ام بوده اند و حالا ... می فهمم مينو اين را ... همين که دوستت دارم ... همين که دوستش داری ... همين دوست داشتن هايمان را بايد دويد تا انتهای آن روزهايی که بی بازگشت تمام شدند ...

ايلار

چی بايد بگم من؟! بايد عاشق شد و رفت... بدو مينو... اما ببين به کجا می روی.... خواندم و شرمنده از اين که حرفی نيست... گاهی پاسخ واژه ها را واژه ها نمی توانند که بدهند. ساختاری نيرومند تر می خواهد... چيزی شبيه نگاه ها شايد.

نغمه

يکتا؟ همين ديروز پريروز بود با آقای دل و خونه و همه چيز داشتيم دلتنگی ات را می کرديم!دختر گذرت به خانه ی ما که افتادم دلم تپيد...قدرت تله پاتی اعجاب انگيز است واقعا...خوبی؟

مينو

احبينی لاسبوع ،لايام لساعات....

مينو

و ضيعی فی خطوط يدی ...احبينی

مينو

تعالی واسقطی مطرا علی عطشی و صحرائی...

مينو

احبينی و لا تتسائلی کيف

قبيله نويس ... برای مينو

تمالی معالک ....

فاطمه

لو اقول لک، انی بحبک..... الحبی شویة علیک