کجایید سید؟ ... یازده سال گذشت که ... کجایید؟ ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*پی نوشت.

( دوم خرداد هفتاد و شش، خیلی هامان بزرگ شدیم در نگاه خودمان ... ) 

یکتا

/ 5 نظر / 10 بازدید
حامد

گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز... که هست در پی شام سیاه صبح سهید.... دل من هم برای سید خندان تنگ شده است این روز ها... یاد شکسپیر می افتم که می گوید : بعضی ها بی آن که خود بخواهند بزرگی را به همراه دارند...

حامد

بخواب هلیا... ابراهیمی را هم دوست دارم... به خاطر روانی خیال و اندیشه اش... به خاطر رسم کولی وار عاشقی اش در دل زمانه عقل محض...

سینا

سلام دنیا غافلم کرده بود که امروز چه روزی بوده خاطره ها در من زنده کردید نمی شود یادتان نباشد این شعر ها را: در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز استاده ام چو شمع مترسان زآتشم عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده سر فرو بردم در آنجا تا کجا سر بر کنم عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم

ادیسه

هه هه(بخوانید یک لبخند تلخ تلخ، بخوانید یک نگاه به هفده سالگی هایمان که حرام همین حرفهاشد. بخوانید درد، شرم آقای تاکسی وقتی خسته از خیابان به خانه می رود و برای پسرک و دخترکی که فلام میوه را حوس کرده اند جز خستگی هیچ ندارد. بخوانید قد خمیده، آقای ادبیات دبیرستانمان که نمی دانست برایمان غزل حافظ بخواند یا قصیده قیمتهای نامرد بی شرف را) هه...قاطی کرده ام باز و دارم هزیان می نویسم. بی خیال، بیایید همچنان نجیبترین اسبهای جنگل باشیم و در سرنوشت خودمان سهیم... راستی سلام همسایه ها[لبخند]