شاید هنوزم دیر نیست ...

 

این روزها چیزهایی همراه همیشگی ام شده اند ...

بی دلیل یا با دلیل اش بماند ...

بی هیچ ترتیبی:

- نوشته های قدیمی ام در هر خانه ای که داشته ام ...

- کتاب شعر فاطمه ام ...

- ضبطم که دائم دارد چند تا دعا، سوره، نوشته و موسیقی و ... را به طور متوالی پخش می کند ...

- تصویری از کسی که ...

- قرآنم ...: مریم، یوسف، طه ...

- دفتر نوشته هایم ...

- این شعر سلمان هراتی عزیز:

اگر ای عشق پایان تو دور است

دلم غرق تمنای حضور است

برای قد کشیدن در هوایت

دلم مثل صنوبرها صبور است

- بهشت زهرایی که دور است این روزها ...

- اویی که هست امّا گمانم نمی داند چقدر ... اویی که تویی ...

- خانه خلوتی که جایی بی هوای نگرانی آدم ها ساخته ام برای نوشتن ...

- نرگس های توی گلدان نارنجی ای که هدیه الهام بود برای تولدم ...

- مسیج های دور و دیر و گهگاه ...

- آسایشگاه ...

- کوچه درختی بالای خانه امان و صدای رودخانه ...

- صدایی که آنقدر از شنیدنش گذشته که فکر کنم شاید خواب بود ... 

- کبوترهای پشت پنجره ...

- بغض_گریه هام ...

- ماه و یاد حرف های بار اوّل ماه ... امیدی که رفت ... ماه کامل ... دیوانه ها ... من.

و تو ... تویی که توی تمام این ها بودی و هستی و شاید تمامشان ...

...

یکتا

 

پی نوشت

١. این بار ماه که کامل شد؛ خوب نگاهش کن ... اگر دخترکی را پای درخت ماه ندیدی، مطمئن باش که از دخترک دیگر هیچ نمانده ... یحیی من ... بگذار اینگونه خطابت کنم ...

٢. کاش دلیلی داشتم که بشود بیانش کرد وقتی می پرسی:"چرا ... ؟" ... کاش می شد گفت چرا ... امّا تو که نمی دانی ... من اندازه تمام دلایلم حرف توی چشمهایم دارم که این روزها از همه می دزدمشان ...

٣.

دعایم کن زینب ...

این روزها به دعای هیچ آدمی اندازه دعای تو و او نیاز ندارم ... 

...

..

.

 

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی امینی

راستی دیگه نمیکشمش آنکس که روبروی تو --- می کشد الان 6 روزه

یکتا

برادر کوچک من حالا اونقدر بزرگ شده که بفهمه خوبی های زندگیشو ... مگه نه علی؟ ... دیگه نمی شه بهت گفت متولد 66 ای و کوچیک ... روزهایی که دانشکده می بینمت که دنبال کار و زندگی هستی دلم روشن می شه ... فقط کاش قدر او رو هم می دونستی ... کاش ...

الهام ..

سلام گاهی همراهی همیشگی بعضی چیزها خوب است. گاهی نیست.. ولی این‌هایی که نام بردی باید خوب باشند. حداقل بیشترشان.آنهایی هم که خوب نیستند حتی، در عالم خودشان و به روش خودشان خوبند لابد. و همه این چیزها کنار هم یعنی این که شاید کمی آدم را آرام کنند.. حتی اگر شده خیلی کم.. دعای بقیه به دردت می‌خورد؟ کاش بخورد.. خوب باش و باش.. ..

یگانه * خواب گریز *

افتخار داده بودید به خواب گریز دوست عزیز یکتای عزیز مینو جان خوشحال شدم از دیدن رد پایت در خواب گریز. باز هم از آن طرف‌ها گذر کن، لطفا!

مجتبی(شاسوسا)

آخ یکتا ....می خواهم .....اینگونه روزهایی رو می خواهم.....دلم می خواهد کتاب هایم را ....آهنگ هایم را ....دعا هایم را و قرآن و تسبیح عقیقم را بردارم و به گوشه ای پناه ببرم .....نه توی این آپارتمان های مدرن ...کلبه ای توی روستایی بکر.....امان از این زندگی ماشینی که نای نفس کشیدنی برایم نگذاشته یکتا

سعيد كيائي

مسئله‌ جالب در وبلاگ نویسی این است که هر طور بنویسی عده‌ای هستند که موافق میلت باشند و بگویند :‌ آخ همینو می‌خواستم بگم. برای همین کامنت دانی بدلیل چشم‌هایش را برداشتم. مسئله جالب اینجاست که هرجا رودخانه باشد و کوچه درختی راه دور هم نزدیک می‌شود و آب راه جوی را پیدا می‌کند. همه مان هم نوستالژی این چیزها را داریم... پس همه مان حق داریم در شرایط آن لحظه‌ای باشیم که کسی در وبلاگش نوشته.... مسئله‌’‌ جالب اینجاست که عاقبت نمی‌دانیم ... هیچ کدام.

روزها و سوزها

شايد بعضي از حزن ها و انزواها نهايت شادي و تعالي يك انسا ن باشد ... اول آبي بود اين دل، آخراما زرد شد آفتابي بود، ابري شد، سياه و سرد شد آفتابي بود ،ابري شد، ولي باران نداشت رعد و برقي زد ولي رگبار برگ زرد شد صاف بود و ساده و شفاف، عين آينه آه، اين آيينه كي غرق غبار و گرد شد ؟ بعد هم تبعيد و زندان ابد شد در كوير عين مجنون از پي ليلي بيابانگرد شد قيصر امين پور به روزم و چشم انتظار آمدنتان بيایید ...30 ثانيه به احترامشان چشمانمان را ببنديم ...و کمی دنیایشان را تجربه کنیم .

یکتا

کی می آی خونه ما؟ خونه سوت و کور شده ... یک روز جمعه دیگر تمام شد ... من هیچ ربطی هم که به انتظار شما نداشته باشم، همین غروب هایی که غربت توی هوا را حس می کنم و دلم هوایی مناجات امیرالمومنین می کند؛ لابد یعنی یک چیزهایی هنوز درونم زنده است ... امیدوارم یعنی که زنده باشد ... دلم تنگ است این روزها ... عجیب تنگ است و مدام بهانه باران می گیرد... مدام که شیر آب را باز می کنم تا اشک هایم را آب بشوید و با خودش ببرد ... دعایمان می کنی از همین دور و نزدیکی که همه امان را می بینی؟ ...

مینو

تو بیخود کردی این روزاتو برداشتی اینجا نوشتی. تو هیچ به خودت نمی گی که می نویسی بهشت زهرا من هوایی می شم؟ اما دلت بسوزه امروز صبح رفتم. شلوغ بود. دلم مردن خواست. اما خب هنوز یه کم کار دارم شاید یه عرفه کم دارم و یه کم بخشش... بعدشم تو نمی نویسی نمی نویسی نمی نویسی وقتی من می آم زور می زنم یه پست می ذارم جوهرم خشک نشده تو بر می داری مطلب می ذاری؟ خجالت بکش. می دونم نمی کشی . چی کارت کنم همینی دیگه. به قول قدیمی ترا یه سرقولو مثل خودمی !!!مخلصیم جنازه

صالح

درد مشترک..