برای زینب رزاقی که میان تمام روزها و شب ها ماند و هست ...

برای زینب رزاقی که از گوشی تلفنش می شود سفر کرد تا صحن گوهرشاد ...

برای زینب رزاقی که هنوز هیچ فواره ای رنگ فواره های اندیشه را ندارد بدون او ...

برای زینب رزاقی که سالاد فصل را با هم گریه کردیم در آن خلوت ظهر تابستانی سینما ...

برای ماهی عشق نور دنیای سیاه آدمها ...

:

بگو عاشق ترین ماهی، هوای آسمون ابره

بگو یارت قسم خورده تا خیلی زوده برگرده

شنا کن بین ماهی ها، خیال کوسه ها مرگه

شبیه سایهء فکری که داره با تو می جنگه

با موجا تیله بازی کن، لب ساحل نرو، دیره

نرو دور از در خونه که دریا بی تو دلگیره

دلت تنگه طلا ماهی! ببین خب بسته تنهایی

نذار دریات بشه مرداب، نخواب فانوس دریایی!

بخند خورشید حسودیشو بریزه تو تن دریا

بذار شاید طلایی شه دوباره قلب خرچنگا

..یییبب

یکتا

 

 

/ 31 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اديسه

) و خدا مي داند اگر كسي غير از شما مخاطب نقدم بود شايد هرگز اينهارا نمي گفتم. عرض آخر اينكه وقتي زبان محاوره براي نوشتن انتخاب مي شود، سبك نگارش چيزي است كه متاسفانه خيلي سليقه اي شده است و اين شايد به خاطر كمبود منابع لازم براي رجوع باشد. موردي كه در كار شما به آن بخوردم... ببین خب بسته تنهایی... در مورد واژه بسته... خوب شما به من بگوييد اگر مي خواستيد از بسته نامه يا بسته پستي يا بسته بندي يا بسته شدن در حرف بزنيد، از چه واژه اي استفاده مي كرديد كه از گيج شدن خواننده تان جلو گيري كرده باشيد؟ خوب ببخشيد اني همه پر حرفي اين همسايه كوچكتان را. براي شما و زينب رزاقي كه آورده شدن اسمش در اين سرا بسيار مسرورم، آرزوي سالي سرشار از سعادت و مهر و باران را دارم. ا

اديسه

). به نظر حقير هر مطلبي كه نوشته مي شود به نگاه خواننده داراي يك پتانسيل واژه آرايي و معنا آرايي است كه انگار پشت تفكر آن مطلب پنهان شده است و اگر نوسينده براي اين تفكر و پتانسيل آن، به اندازه كافي سخت گيري نكند، انگار كه همه اينها حرام شده است و به قول دكتر شريعتي عزيز انگار معناها به ابتزال گفته شدن سر فرود آورده اند. اينجا هم همين حس هست انگار و من حس مي كنم خيلي بيشتر از اينها جا داشته است كه سخت گيري بشود براي انتخاب واژگان( مثال اگر بخواهم كه بياورم همين جايي كه... بخند خورشید حسودیشو بریزه تو تن دریا... اين تو تن دريا يك جورهايي صغيل است انگار، پيشنهادي هم داشتم براي اينجا كه عرض شد خدمت عزيز خودتان)

مصطفی( آب و شراب )

سلام عزيز...عيدهاتون! مبارک باشه....مدتيه ازتون بيخبرم....اميدوارم خوب و خوش و سلامت باشيد و در پناه آقا صاحب الزمان....ياعلی

آدمک

سلام خواهرکم... چگونه‌ای اين‌روزها؟ خوبی؟ خوشی؟

محمد ياسر

دوری گاه به گاه خيالی دور که ديگران به آن شادمانی بی سبب می گويند

انتظار...انتظار...

سلام يکتای عزيز بهارت قشنگ . با موجا تیله بازی کن، لب ساحل نرو، دیره نرو دور از در خونه که دریا بی تو دلگیره

لی لا - آبی آسمانی

يکتای عزيزم با آنکه ترانه دوست ندارم اما خيلی زيبا بود نازنينم. سلام مينو بانوی گل.

اديسه

شماهااصلن می دانستيد اگر بنويسيد...اصلن من تضمين می کنم، به جون همين حامد همسايه که ميخواهم جان بالای جانش نباشد...من تضمين می کنم که اگر شما چند خطی بنويسيدَ کلمات دنيا کم يا تمام نخواهند شد. خوب پس نگران چه هستيد حضرات همسايه؟!هان؟!!!