امشب که بیاید ،
پیراهن یاسی ام را به تن خواهم کرد
و تو را با اطلسی ها و اقاقی ها و شب بو ها به خلوت خویش خواهم برد.

امشب که بیاید ،
به سقف آسمان رفتن و در میان ابرها گشتن را فراموش خواهم کرد
به تو خیره خواهم شد
و تو بی دریغ تر از هر ستاره ای به من چشمک خواهی زد،
و من تنها دختری خواهم بود که ستاره اش را در آغوش کشیده است.

امشب که بیاید
من در اتاقم
برایت یک استکان از غزلی که دم کرده ام می آورم با کمی از پولکی لبهام
-تو همیشه غزلهای مرا دوست داشته ای و من همیشه نگاههای تو را تا ته سر کشیده ام-

امشب که بیاید،
 کبوترهای دلمان تا صبح در آغوش هم لانه خواهند کرد. 
...
امشب که آمد
پیراهن آبی ات را به تن کن
و با خودت کمی باران بردار
و به خلوت کویری ام بیا

مینو

/ 41 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد حسينی خواه

سلام خيلی متن زيبايی بود خيلی زيبا بود اگر چه چند وقتی است که نيستيد اما من از آشنايی با شما خوشحالم و اميدوارم وباره بنوسيسد موفق باشيد

اديسه

سلام... چراغهای رابطه خاموشند؟!

قبيله نويس

حبيب .. ما تر وحش بعيد ...

رويش

برایت یک استکان از غزلی که دم کرده ام می آورم با کمی از پولکی لبهام تو همیشه غزلهای مرا دوست داشته ای و من همیشه نگاههای تو را تا ته سر کشیده ام- سلام خسته نباشيد وموفق باشيد

باغکوچه نويس

بعد از اون قضيه اس ام اس روم نیشه براتون چیزی بنویسم تورو خدا ببخشین فقط اومدم بگم بعد از چندین ماه باغکوچه به روز شده بخونین و به دوستاتونم بگین

كانون شعر و قصه زمستان

توجه توجه ( این یک دعوتنامه رسمی است ) از مسیر نشانه ها اگر بیاییم راه دور می شود "کی دور بوده ای که نشانه ها من را به تو برسانند ؟ " ( دعای عرفه ) ارجمند گرامی ... دست یاریگرتان را در " عصر آفتاب " می فشاریم و منتظر حضور سبز و صدای گرمتان می مانیم تا بلوغ مظلومیت را پاس بداریم . از کلیه شاعران دعوت می شود جهت حضور در مراسم و شعرخوانی آثار خود را به آدرس : تهران . خیابان قزوین . خیابان شهید مرادی . کانون نوجوانان شهر تهران . کانون شعر و قصه زمستان و یا آدرس الکترونیکی asre_aftab@yahoo.com ارسال نمایند . جهت کسب اطلاعات بیشتر به آدرس ذیل مراجع فرمایید . http://asre_aftab.persianblog.ir/ " یا مظلوم "

یکتا

سلام ... مينوی من ... بعد مدتها اين خانه و دوباره تويی که اين روزها بيشتر از من سکوت کرده ای ... دلم که برايت تنگ شده و نيستی و نيستم و ...شبهای امتحان است اين روزها ... شبهای بدی است برای امتحان دادن ... کاش همه امتحان ها همان هايی بود که تا صبح می شد جزوه و کتاب را دوره کرد و حتی چند صفحه ای را هم ناخوانده رها کرد و ... رفت سر جلسه امتحان به خيال لطف استاد و ... کاش مينو ... دلم برايت تنگ شده ... هوای چشمهای امامزادهء تو دلم از ان گلهای سفيد کوچک می خواهد ... می خواهدت دلم ...

رويش

سلام عزيزم خسته نباشی

وريا

امشب که بيايد اتفاقی نمی افتد...در ضمن ديگه نبينم ستاره رو به اغوش بکشيا!!